شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٣٤ - تعيين موضوع فلسفه
السَّبب الأَوّل الَّذى يفيضُ عنه كلُّ موجود معلول بما هو موجودٌ معلولٌ لا بما هو موجودٌ متحركٌ فقط أو متكمّم فقط. و منها ما يَبحثُ عن العوارضِ للموجود.
«لازمه اين علم [يعنى فلسفه] آن است كه ضرورتاً به اجزائى منقسم[١] شود. يكى از آن بخشها آن است كه از اسباب قصوا بحث مىكند. اين اسباب سبب هر موجود معلول از آن جهت كه موجود است مىباشند. در اين بخش بحث از سبب نخستين مىشود كه هر وجود معلولى از آن جهت كه موجود معلول است نه از آن جهت كه موجود متحرك يا داراى كميت است از آن افاضه مىشود. بخش ديگرى از فلسفه بحث از عوارض موجود است.»
شايد مراد شيخ از «ضرورةً» اين باشد كه چون هر علمى مجموعهاى از مسائل است و فلسفه هم علمى است طبعاً فلسفه هم اجزائى[٢] خواهد داشت. شايد هم مراد شيخ اين باشد كه بر اساس مطالبى كه تاكنون در مورد فلسفه و موضوع آن گفته شد ضرورت اين مطلبْ آشكار شده است.
به هر حال، شيخ براى فلسفه سه بخش ذكر مىكند:
بخشها و اجزاء فلسفه
يك بخش از فلسفه همان بحث مربوط به اسباب قصوى است. زيرا هر موجود معلولى از آن جهت كه موجود است[٣] نياز به آنها دارد.
[١] ملاصدرا مىفرمايد: گاهى علم به ملكهاى اطلاق مىشود كه انسان توسط اين ملكه مىتواند هر مسأله را بدون زحمت كشف و حل كند. و گاهى علم به مجموعه مسائل مدوَّن يا به خود مسائل، اطلاق مىشود. مراد شيخ همان معناى دوم است كه داراى اجزاء است چرا كه علم به معناى اول امرى بسيط است و جزء ندارد. [تعليقات، ص ١٤] و همين سخن را مرحوم نراقى هم نقل كرده است. [شرح الهيات، ص ١٠٥] ولى مرحوم خوانسارى نقدى بر كلام ملاصدرا دارد. [الحاشية، صص ٤ ـ ٩٣] [٢] عموماً محشين و شارحان گفتهاند كه «اجزاء علم همان مسائل مطروحه در آن علم مىباشد» [براى نمونه بنگريد: صدرالمتألهين، تعليقات، ص ١٣ ـ ملااولياء، الهيات چاپ تهران، حاشيه ص ٢٨٢ ـ نراقى; شرح الهيات، ص ١٠٥] [٣] «من جهة وجوده» مىتواند اشاره به اين باشد كه سبب بودن مربوط است به حيثيت وجود معلول نه به حيثيت ماهيت معلول يا صفات آن. [نراقى، شرح الهيات ص ١٠٥]