شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٣٥ - فهرست ابواب و فصول فلسفه
ممكن است گفته شود امور مذكور از اعراض ذاتيه موجود بما هو موجودند بدين معنا كه براى عروض اين امور بر موجودْ لزومى ندارد كه مقيّد به طبيعى يا رياضى شود. به عبارت ديگر قبل از تخصص طبيعى يا رياضى يافتن موجود، اين امور براى وجود حاصل مىشوند و هر امرى كه اينچنين بود از عوارض ذاتيه موجود است.
ولى بايد گفت كه اين اصطلاح جديدى از عوارض ذاتيه وجود است كه با اصطلاح رائج تطابقى ندارد. زيرا چنانكه قبلا گفته بوديم، بعضى مثل علامه طباطبائى(ره)[١]اصرار دارند كه عوارض ذاتيه بايد مساوى موضوع باشند لذا توجيه مرحوم طباطبايى در مورد تقسيمات وجود هم اين است كه وقتى موجود را به علت و معلول، يا به بالفعل و بالقوة و يا مجرد و مادى تقسيم مىكنيم، مجموع اقسام در طرف محمولْ واقع مىشوند و لذا مىتوان اين تقسيمات را جزو مسائل فلسفى دانست.
اما شيخ چنين عقيدهاى ندارد و صراحتاً مىگويد كه ممكن است عوارض ذاتيه اخص از موضوع[٢] باشند و موارد فراوانى هم هست كه اعراض ذاتيه اخص از موضوع مىباشند.
عدم ارائه ملاكى براى تعيين عوارض ذاتيه موجود
بالاخره عيب كار در اين است كه اينان ملاك مشخصى بدست ندادهاند تا بتوانيم بفهميم كه چرا مثلا بحث از كميّت جزو عوارض ذاتيه موجود بما هو موجود است و چرا اگر بحث به حدّ طبيعى رسيد بايد آن را از فلسفه بيرون كرد ولى تا قبل از رسيدن به حدّ طبيعى داخل در فلسفه اولى است.
طبق نظر مشائين جوهر به پنج قسم تقسيم مىشود. در اين تقسيم اقسام در عرض يكديگر قرار دارند. حال چرا بحث از جوهر طبيعى ـ كه قسمى از جواهر است، خارج از مسائل فلسفى است ولى بحث از جواهر ديگر مثل عقول داخل در فلسفه است؟! چرا جوهر نفسانى را موضوع علم ديگرى غير از فلسفه قرار ندادهاند ولى جوهر طبيعى را موضوع علم طبيعيات دانسته و آن علم را از فلسفه جدا كردهاند؟!
بله، چون براى عقول نوعى فاعليت نسبت به اجسام قائل مىباشند، عقول تقدم بر اجسام دارند ولى نفوس كه در سلسله طولى فاعل جسم قرار ندارند يعنى كسى از
[١] تعليقه بر اسفار، ج ١، ص ٣٠ به بعد. [٢] براى نمونه بنگريد: النجاة، ج ٢، ص ٤٨.