شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٩٧ - وحدت واجب الوجود
داشت[١] چون وجوب وجود، «هذا الشّخص» را اقتضا مىكند نه چيز ديگر را. به عبارت ديگر: وجوب وجودْ همين لازم خاص و همين شخص را اقتضاء مىكند نه شخص ديگر را. پس در جاى ديگر وجوب وجودى تحقق ندارد يعنى واجب الوجود دومى نخواهيم داشت.
ولى اگر تشخّص واجب، معلول امرى غير از ذات او باشد، اشكالى پيش مىآيد و آن اينكه: واجب الوجود معلول خواهد شد. زيرا تا شىءاى تشخّص پيدا نكند موجود خاص نمىشود پس اگر تشخّص واجبْ معلول امرى غير از ذات واجب باشد معنايش اين مىشود كه وجود خاص واجبْ متوقف بر امرى غير از ذات واجب است يعنى معلول غير است. در صورتى كه تنها ممكن بالذات است كه معلول واقع مىشود و بحث ما در مورد واجب بالذات بود، پس اين خلاف فرض مىشود.
نتيجهگيرى از براهين وحدت واجب
فَإِذنْ واجبُ الوجودِ واحدٌ بالكلّيةِ[٢] ليسَ كأَنواع تحتَ جنس، و واحدٌ بالعددِ ليسَ كأَشخاص تحتَ نوع، بل معنىً شرحُ اسمِه لَه فقط و وجودُه غيرُ مُشترك فيه. و سنَزيدُ هذا إِيضاحاً فى موضع آخر[٣]. فهذهِ الخواصُّ الَّتى يختصُّ بها واجبُ الوجودِ.
«بنابراين واجب الوجود مطلقاً [به تمام معانى] واحد است نه مثل انواعى كه تحت جنسى هستند، و واحد بالعدد است نه مثل اشخاصى كه تحت يك نوعند بلكه معنايى است كه شرح الاسم آن ويژه خود اوست و وجودش قابل اشتراك نيست. و همين مطلب [= توحيد واجب]را در جايى ديگر توضيح بيشترى خواهيم داد. اين بود ويژگيهايى كه اختصاص به واجب الوجود دارد».
[١] ملاصدرا فرموده ممكن است مستشكلى بگويد: ما مىپذيريم كه مقارنت واجب الوجود با اين شخصْ معلول خود ذات واجب باشد ولى لازم نمىآيد كه واجب الوجود منحصر در همين واجب باشد چرا كه امكان دارد غير اين شخص هم ذاتش اقتضا اين مقارنت را داشته باشد زيرا ممكن است اشياء متعددى ذاتاً اقتضاى امر واحد بالعمومى را داشته باشند مثلا حرارت را، كه هم ذات نار آن را اقتضا مىكند و هم ذات حركت و هم ذات نور (تعليقات، ص٣٥) [٢] نسخه ديگر «بالكلمة» است. (م) در الحاشيه مرحوم خوانسارى (ص ٢٩٧) و تعليقات ملاصدرا (ص ٣٥) نيز چنين است و در نسخه الهيات چاپ تهران هر دو تعبير آورده شده است. (ص ٣٠٥) [٣] در مقاله هشتم از الهيات شفاء، بحث توحيد را مطرح مىكند. (م)