شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٩ - تعيين موضوع فلسفه
«و شكل چنين نيست [كه قوامبخش به جسم باشد] چرا كه شكل، عارض لازم ماده است [يعنى] بعد از آنكه ماده به صورت جسم متناهى محقق شود و سطح متناهىاى داشته باشد، [شكل عارض آن مىشود] زيرا براى هر مقدار حدودى لازم و ضرورى است چه از جهت استكمال ماده به مقدار، و چه بعد از استكمال ماده به مقدار. پس چون چنين است شكل فقط و فقط در ماده يافت مىشود و علت نخستين براى رسيدن ماده به فعليت نيست.»
وجه مطرح نكردن بحث از شكل در فلسفه
شيخ در اينجا اشكال مقدّرى را مطرح و پاسخ مىدهد. آن اشكال اين است كه اگر بحث از مقدار به معناى صورت جسميه در فلسفه مطرح مىشود به اين دليل كه قوام جسم به صورت جسميه است و هر چه از مقوّمات جسم است جاى بحث از آن علوم طبيعى نيست بلكه علم الهى است، شكل هم همينگونه است يعنى شكل هم گرچه فقط در اجسام تحقق دارد ولى آن هم از مقوّمات جسم است يعنى جسم بدون شكل تحقق خارجى ندارد. با توجه به اين نكته بايد بحث از شكل هم در فلسفه و علم الهى مطرح شود.
تحليل فلسفى درباره شكل
پاسخ اين است كه شكل همانند صورت جسميه نيست كه قوامبخش به اجسام باشد. زيرا اول بايد جسم تجوهر پيدا كند، جنس و فصل آن تحقق داشته باشند تا بعداً شكل به عنوان عرضى بر جسم عارض شود. اول بايد كمالات اوليه جسم يعنى همان صورت جسميه تحقق يابد تا اينكه كمالات ثانويه جسم يعنى كم متصل (= معناى دوم مقدار) براى جسم تحقق يابد. بعد از آنكه جسم تحصّل يافت و مقدارى داشت از نهايات اين مقادير، و به تعبيرى از حدود اجسام، شكل انتزاع مىشود. به عبارت ديگر تا جسم متناهى نباشد يعنى كميت آن محدود نباشد معروض هيچ شكلى واقع نمىشود.
قبلا دانستيم كه كميت يا مقدار از اعراض و كمالات ثانيه جسم مىباشد و مرتبه آن متأخر از جسم است، و شكل كه از محدوديت مقدار و كميت جسم انتزاع مىشود از خود كميّت هم متأخر است. پس شكل به دو مرتبه از جسم تأخّر دارد.
درست است كه مقدار، كمال جسم است و جسم تا مقدارى نداشته باشد در خارج