شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٣١
شيخ در اينجا قصد آن دارد كه يكى ديگر از شبهات شكاكين را حلّ كند. آن شبهه اين است كه بزرگان فلسفه مثل افلاطون و ارسطو كه خود معلمان و آموزگاران منطق و قواعد درست انديشى بودهاند و به ما آموختهاند كه چگونه قياس برهانى ترتيب دهيم و برهان را از مغالطه بازشناسيم، چگونه ممكن است خودشان به خطاى در انديشه افتاده باشند؟!
جواب شيخ اين است: درست است كه متفلسفين كارشان اين است كه قواعد منطقى را بيان كنند ولى خودشان در مقام عمل از آن قواعد غافل مىشوند و به همان قريحه و حالت طبيعىاى كه قبل از فراگرفتن منطق داشتند باز مىگردند[١] و بدون توجه به شرائط انتاج قياس و بدون دقت در فرق گذاشتن بين برهان و مغالطه كار مىكنند لذا به خطاهايى در مىغلطند. پس چنين نيست كه بزرگان فلسفه و منطق حتماً مصون از خطا باشند.
وَ أَنَّ مِن الفُضلاءِ مَن يَرمزُ أَيضاً برُموز و يقولُ أَلفاظاً ظاهرة[٢] مستشنعة[٣] أو
[١] اكثر متفلسفين، گرچه قواعد منطقى را مىدانند، در موارد زيادى قواعد منطق را رعايت نمىكنند و اعتماد بر اصل فطرت و قريحه خود مىكنند در حالى كه معلوم است فطرت انسانى در رسيدن به افكار حق و عصمت از خطا كافى نيست مگر آنكه افكار با ميزان [= منطق] سنجيده شود و افكار صحيح از فاسد بازشناخته شود. پس كسى كه بر مركب قريحه سوار شود ولى اين وسيله [= ميزان و ترازوى سنجش افكار] را نداشته باشد مثل كسى است كه بر چهارپاى چموشى سوار شده در حالى كه افسار او را در دست ندارد و لگام او را نمىكشد. پس بناچار از راه درست به طرف راست يا چپ خارج مىشود... لطف و مناسبت تشبيه شيخ در اينجا مخفى نماند. ركض يعنى با پا تحريك كردن و از همين جاست كه كه «اركض برجلك» و يا «ركضت الفرس برجل» در جايى گفته مىشود كه اسب [و يا مركب]را با پا تحريك كنند تا بدود. كفّ گاهى به معناى در دست گرفتن است. [صدرالمتألهين، تعليقات، ص ٤٠] [٢] شايد تعبير صحيح در اينجا «ظاهرها» باشد گرچه نه در نسخه طهران و نه در نسخه چاپ مصر و نه در نسخههاى ديگرى كه در پاورقى چاپ مصر آمده بدين صورت تصحيح نشده است. در تعليقه مرحوم صدرالمتألهين «ظواهرها» آمده است. [٣] صدرالمتألهين مىفرمايد: بعضى از حكماء مثل سقراط عادتشان اين بوده كه در گفتار از رمز بهره مىبردهاند و الفاظى مىآوردهاند كه ظاهرشان شنيع، و فهم [ظاهرى] آنها اشمئزازآور بوده، يا اينكه ظاهر آن الفاظْ مخالف حق بوده در حالى كه باطن آنها صحيح و حق بوده است و اين حكماء در بكارگيرى رموز مصلحتى را رعايت مىكردهاند و هدف درستى داشتهاند به گونهاى كه اگر تصريح به معانى حقه [مورد نظر خود]مىكردند اين مصلحت از دست مىرفت يا مفسدهاى ببار مىآمد كه از مصلحت تصريح و اظهار بيشتر بود بلكه اكثر انبياء هم ـ كه از سهو و خطا مصون و معصوم بودند و به هيچ وجه به غلط و سهو نمىافتادند بلكه بدانها حكمت و فصلالخطاب داده شده بود ـ روششان همين بوده است. بسيارى از آيات قرآن و احاديث پيامبر ـ صلىاللّهعليهوآله ـ از همين قبيلاند و روش آنها همين است. [تعليقات، ص ٤٠]