شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٤٠
حال فرض مىكنيم انسان، هم أبيض باشد و هم لاأبيض[١]. البته بايد توجه داشت مراد اين نيست كه بعضى مصاديق انسان أبيض و بعضى لاأبيض هستند چرا كه اين ادعا هيچ تناقضى در بر ندارد. بلكه مراد اين است كه انسان هم معناى أبيض باشد و هم معناى لاأبيض.
لاانسان چطور است؟ آيا لاانسان مىتواند هم أبيض باشد و هم لاأبيض؟
شاك و متحير پذيرفته بود كه معناى انسان و لاانسان مغايرند ولى معتقد بود كه معناى أبيض و لاأبيض چنين نيستند و هرچه أبيض است، لاأبيض هم هست. اگر چنين فرضى را قبول داشته باشيم كه أبيض لاأبيض هم باشد و انسان أبيض و انسان لاأبيض مغاير نباشند و لاانسان هم بتواند أبيض و هم لاأبيض باشد يعنى پذيرفته است كه أبيض و لاأبيض، هم مساوى با انسان و هم مساوى با لاانسان هستند و نتيجه اين مىشود كه انسان و لاانسان هم مساوى شوند در حالى كه خود شاكّ و متحير پذيرفته بود كه معناى انسان غير از معناى لاانسان است. از اين راه او را قانع مىكنيم كه بنابراين، أبيض و لاأبيض هم نمىتوانند معناى واحدى داشته باشند.
بدين ترتيب تدريجاً شاك و متحير به اين سمت كشيده مىشود كه همانطور كه يك
[١] مرحوم خوانسارى در ذيل اين جمله كه «فالإنسان اذا كان له مفهوم متميز فان كان أبيض» اشكالى مطرح مىكند كه لازمه سخن شيخ در اينجا عدم تميز أبيض و لاأبيض است نه عدم تميز انسان و لاانسان و بعداً به اين اشكال پاسخ مىدهد ولى در ادامه چنين مىگويد:
«مخفى نباشد كه نيازى به واسطه كردن لاأبيض در دليل شيخ نبود. چون همين اندازه كفايت مىكند كه بپرسيم: اگر مفهوم انسان متميز از مفهوم لاانسان است، آيا أبيض هم همينگونه است يا نه؟
اگر أبيض هم همينگونه است كه مطلوب حاصل است [چون مطلوب ما تميز هر مفهومى از مفهوم نقيض آن بود] و اگر أبيض اينگونه نيست بلكه همه چيز از أبيض فهميده مىشود و همه چيزهايى كه از أبيض فهميده مىشوند يك چيز هستند [= تمايزى از يكديگر ندارند] لازم مىآيد كه انسان و لاانسان هم يكى باشند چرا كه هر دوى انسان ولاانسان از أبيض فهميده مىشوند و فرضاً همه چيزهايى كه از أبيض فهميده مىشوند يكى هستند و تمايزى از يكديگر ندارند. در حالى كه اين خلاف فرض [مورد قبول شخص متحير و شاك] است چون او پذيرفته بود كه انسان و لاانسان متمايز هستند.
اگر كسى بگويد: فقط انسان مثلا از أبيض فهميده مىشود، اين سخن به معناى آن است كه همه چيز از أبيض فهميده نمىشود و بين أبيض و لاأبيض تميز حاصل است.
حاصل آنكه مدعاى شيخ آشكار است و اين مناقشات را برنمىتابد لكن فايده زيادى در كلمات ايشان نيست چون مدعاى او خيلى بيش از كلمات و سخنانش [كه به عنوان دليل آورده شده است]واضح و آشكار است. [الحاشية، صص ٥ ـ ٣٠٤]