شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٩ - تعيين موضوع فلسفه
ولى نه بطور مطلق بلكه از اين جهت و حيثيت كه اين معقولات چگونه مىتوانند ما را از يك معلوم به مجهولى برسانند. پس موضوع منطق معقولات ثانيه منطقى است با تقيد به حيثيتى كه ذكر شد.
بعد از مشخص كردن موضوع علم منطق، معلوم مىشود كه مسائلى از اين قبيل كه «آيا معقولات ثانيه چه ماهيت و حقيقتى دارند؟» و «آيا اين معقولات نحوه وجودشان مادى است يا مجرد؟» و «آيا اينها جوهرند يا عرض؟» و امثال اينها، هيچگاه در علم منطق مورد بررسى قرار نمىگيرند. اين مسائل در علم بالاترى بايد مورد بحث قرار گيرند. در واقع، مسائل مذكور، مسألهاى متعلق به علم بالاترند و در منطق جزو مبادى تصديقى بحساب مىآيند.
از آنجا كه شيخ بر آن است كه معقولات ثانيه از هر جهت و بطور مطلق موضوع علم منطق نيستند بلكه تنها از جهت كيفيت ايصال به مجهول، موضوع علم منطق مىباشند، اضافه مىكند «لا من جهة ما هى معقولة و لها الوجود العقلى الذى لا يتعلق بمادة اصلا او يتعلق بمادة غير جسمانية» يعنى معقولات ثانيه از اين حيثيت كه معقول هستند و[١] داراى وجود عقلىاند موضوع علم منطق واقع نمىشوند.
دوگونه موجود عقلانى
در اينجا شيخ به دو دسته از موجودات معقول و داراى وجود عقلى اشاره مىكند. يكى آن موجودات عقلى كه هيچ تعلق و وابستگى به ماده، چه ماده عنصرى و چه ماده
[١] در بعضى نسخهها، واو عاطفه در عبارت شيخ ضبط نشده است. اگر هم واو عاطفهاى در عبارت باشد، عطف تفسيرى خواهد بود. يعنى «لها الوجود العقلى» تفسير «معقولة» بودن است. [شرح الهيات نراقى، ص ٤٨].
در اينجا مرحوم خوانسارى مىگويد: سخن شيخ هم احتمال تقسيم دارد و هم احتمال ترديد. اما تقسيم، پس اگر وجود عقلى معقولات ثانيه را در عقول در نظر بگيريم، در اين صورت معقولات ثانيه وجودشان وجودى است كه هيچ تعلقى به ماده ندارند چرا كه ماده بهيچ وجه بر عقول اطلاق نمىشود. يا اينكه وجود معقولات ثانيه را در نفوس در نظر بگيريم كه در اين صورت معقولات ثانيه وجودشان متعلّق به نفس است و گاهى بر نفس، ماده اطلاق مىشود چرا كه در آن، قوه علوم قرار دارد. پس نفس، ماده معقولات است ولى مادهاى غير جسمانى است.
ترديد در كلام شيخ بدين نحو است كه بگوييم: مراد شيخ وجود معقولات در نفس است نه در عقول. لكن ترديد بدين جهت است كه بر نفس گاهى اطلاق ماده نمىشود كه در اين صورت وجود معقولات در ماده نيست ولى گاهى بر نفس ماده اطلاق مىكنند كه در اين صورت وجود معقولات در ماده غير جسمانى است. [الحاشيه، ص ٤٤]