شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٢٨
كانت مىگفت:[١] چون قضاياى متافيزيكى مسائلى جدلىّالطرفين هستند يعنى بر هر دو طرف مسأله مىتوان قياسى ترتيب داد (مثلا هم براى قدم عالم، ادلهاى اقامه شده است و هم براى حدوث جهان) پس معلوم مىشود كه اين مسائل حلّ شدنى نيستند و خود او در بعضى از مسائل مهم مثل اثبات وجود خدا و جاودانگى روح معتقد بود كه عقل نظرى عاجز از حلّ مسأله است و به عقل عملى متوسل مىشد. در واقع كانت از مصاديق همين افرادى است كه بخاطر وجود قياسهاى متعارضةالنتائج، عقل را عاجز مىدانند و خود را در مقام شك و ترديد نگه مىدارند.
راه علاج مبتلايان به شكّ و حيرت
بعد از بيان سه منشأ براى شك و تحيّر[٢]، حال شيخ به بيان راه علاج مىپردازد.
[١] تمامى كتبى كه در شرح افكار كانت نوشته شده، به مسأله «چرايى امتناع متافيزيك» اشاره دارند از جمله مىتوان به اين كتابها مراجعه كرد: تمهيدات، ترجمه: حداد عادل، صص ١٠٧ تا ١١١ ـ فلسفه كانت، ترجمه: عزتاللّه فولادوند، ص ١٣٥ به بعد ـ فروغى، محمدعلى، سير حكمت در اروپا، ص ٣١٤ به بعد ـ تاريخ فلسفه كاپلستن، جلد ششم، ترجمه: اسماعيل سعادت و منوچهر بزرگمهر، ص ٢٢٩ به بعد ـ
در همينجا چند اثر ديگر كه به زبان فارسى در شرح افكار كانت قابل مراجعه است معرفى مىشود: كانت، ترجمه: دكتر مير عبدالحسين نقيبزاده ـ فلسفه كانت، بيدارى از خواب دگماتيسم، اثر دكتر ميرعبدالحسين نقيبزاده ـ كانت، ترجمه: على پايا ـ نظريه معرفت در فلسفه كانت كه هم توسط غلامعلى حداد عادل ترجمه شده و هم به دست على حقى ـ تاريخ فلسفه ويلدورانت، ترجمه: دكتر عباس زرياب خويى، فصل ششم، از ص ٣٤٨ تا ٤٠٦ ـ تاريخ فلسفه غرب از راسل، ترجمه: نجف دريابندرى، فصل بيستم، از ص ٩٦١ تا ص ٩٨٢ ـ تاريخ فلسفه شرق و غرب، ج ٢، ترجمه دكتر جواد يوسفيان، فصل سيزدهم، از ص ٢٣٥ تا ص ٢٦٠ ـ فلاسفه بزرگ، ج ٣ ترجمه: كاظم عبادى، ص ١٩١ تا ص ٢٧٤ ـ درآمدى به فلسفه، ميرعبدالحسين نقيبزاده، ص ٢٠٤ تا ص ٢١٦ ـ فلاسفه بزرگ ترجمه: عزتاللّه فولادوند، ص ٢٧٣ تا ص ٣٠١. مشخصات كتابشناختى كتب مذكور را در بخش منابع جويا شويد.
[٢] مرحوم صدرالمتألهين منشأ چهارمى براى ايجاد تحير در انسانها ذكر مىكند و آن اينكه: پيش مردمان قياسى مغالطى ترتيب داده مىشود كه نتيجهاش عدم وثوق به همه ادراكات و مدارك مىباشد و لازمه اين عدم وثوق، شك در همه حقايق و عدم يقين نسبت به همه امور مىگردد. مىگويند: ما به ثبوت حقايقى يقين داشتيم زيرا بالوجدان مىيافتيم كه مبصرات و مسموعات را احساس مىكنيم و از مولمات تألم و از ملذّات تلذّذ [برايمان]حاصل مىشود ولى بعد از آنكه بالوجدان يقين به امثال اين امور داشتيم، در زمان ديگر مىفهميم كه آن جزم و يقين باطل بوده است پس از حسّ و بداهت [هم]اطمينان ما زائل مىشود به اين بيان كه: راه شناخت اشياء يا حسّ است يا تخيل يا عقل.
به هيچيك از اين سه راه اعتمادى نيست.
امّا به حسن اعتمادى نيست چون گاهى متحرك را ساكن يا بالعكس مىبينيم،... گاهى كوچك را بزرگ يا بالعكس مىبينيم... به تخيل اعتمادى نيست چون شخص خواب امورى را در رؤيا مىبيند و به آنها يقين دارد و شكى در حقيقت بودن آنها ندارد ولى بعد از بيدار شدن يقين مىكند كه تمام آن اعتقادات، ظنونى باطل و خيالاتى فاسد بودهاند و چون چنين است پس احتمال دارد كه نشئهاى وجود داشته باشد كه نسبتش با اين نشئه [= حالت بيدارى] همچون نسبت نشئه بيدارى به خواب باشد و در آن نشئه خواهيم دانست كه هر آنچه [در بيدارى] احساس يا تخيل كرده بوديم باطل است. امّا به عقل هم اعتمادى نيست چون تصديق عقل به امور يا با به طور بديهى است يا اكتسابى. بديهيات را اعتماد نشايد چون حكم عقل به قضايايى كه عقليهاش نامند همانند حكم عقل به قضايايى است كه وهميهاش خوانند [؟!! در نسخه تعليقات چاپ تهران عبارت چنين است. شايد سقط يا تصحيفى رخ داده باشد]وقتى در وهميات وضع معلوم است پس اطمينان به حكم عقل در عقليات هم زائل مىشود. و اگر اعتمادى به بديهيات باقى نماند در نظريات به طريق اولى [اين اعتماد] باقى نمىماند.
اگر بگوييد: همين [قياس] اعتراف است به [وجود] حسّ، خيال، عقل، خواب، بيدارى و خطا و صواب و در واقع اعتراف به وجود همه اين امور است. [پس چرا شك در همه امور داشته باشيم؟]
جواب مىدهند: شكى نيست كه خود آن [قياس] موجب اعتراف به ثبوت اين امور مىشود ولى نتيجه اين قياس موجب به شك افتادن ما نسبت به ثبوت آن امور گرديد و ما [ديگر] نه حكم به ثبوت اين امور مىكنيم و نه حكم به انتفاء آنها. كار ما [= عدم الحكم] مثل كار كسى است كه در پيش او دو دليل بر دو طرف نقيض قائم شده و نتواند يكى از اين دو را بر ديگرى ترجيح دهد، كه چنين شخصى ناچار از توقف در حكم است. اگر كسى بخواهد از اين سؤالها، پاسخى [عليه ما] استخراج كند يا به غلط افتاده و يا مغالطه مىكند چرا كه بدون شك پاسخها علومى اكتسابىاند كه مبتنى بر علوم اوليه مىباشند و تصحيح [= اثبات صحّت] اين علوم اوليه امكان ندارد جز بوسيله همين علوم اكتسابى كه اثبات اين اكتسابات جز از راه همان علوم اوليه امكان ندارد و چنين استدلالى دور و باطل است. [تعليقات با كمى تلخيص، صص ٤٠ ـ ٣٩]