شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٤ - آغاز جستجو پيرامون موضوع فلسفه اولى
ابطال اين فرض هم تبيين شده است. لكن ظاهراً ضرورتى در اين كار نيست كه اين لفظ را به صورت صيغه ماضى مجهول بخوانيم بلكه اگر به صورت اسم (فبيّنٌ) هم بخوانيم مشكلى به وجود نمىآيد.
وَ لا أَيضاً مِنْ جهةِ ما هى جملةٌ مّا وكلٌّ، لستُ أَقولُ جُملىّ و كلّىّ. فإنَّ النّظرَ فى أَجزاءِ الجملةِ أقدمُ من النَّظرِ فى الجملةِ، و إنْ لمْ يكنْ كذلكَ فى جُزئيّاتِ الكُلّى باعتبار قدْ علمتَهُ، فيجبُ أَنْ يكونَ النّظُرُ فى الأَجزاءِ إمّا فى هذا العلمِ فتكونُ هى أَولى بأَن تكونَ موضوعةً، أو يكون فى علم آخر. و ليسَ علمٌ يتضمّنُ الكلامَ فى الأسبابِ القُصوى غير هذَا العلمِ.
«و نيز چنين نيست كه اسباب به اين عنوان كه يك مجموع و كلّ هستند موضوع فلسفه باشند. گفتم كلّ و مجموع نه كلّى و جملىّ. زيرا بحث در اجزاء يك مجموعه مقدّم بر بحث در خود مجموعه است در حالى كه بحث از جزئيات يك كلّى مقدّم بر بحث از كلّى نيست به دليلى كه قبلا دانستى. پس بحث از اجزاء اين مجموعه [كه همان مجموع اسباب چهارگانه باشد] يا در همين علم واقع مىشود پس خود اجزاء أَولى به موضوع بودن فلسفه مىباشند و يا اينكه در علمى ديگر بايد باشد در حالى كه علم ديگرى غير فلسفه عهدهدار بحث از اسباب قصوى نيست.»
بررسى اين ديدگاه كه «مجموعه اسباب موضوع فلسفه باشد»
احتمال ديگر در اين نظريه كه «اسباب قصوى موضوع فلسفه باشند» اين بود كه مجموعه اسباب و علل موضوع فلسفه باشند يعنى مجموعه اسباب قصوى را به صورت يك كلّ در نظر بگيريم و اين كلّ مركّب را موضوع قرار دهيم. آيا اين احتمال قابل پذيرش است؟
اولا بايد توجه داشت كه اين احتمال صرفاً يك فرض است يعنى اسباب قصوى حقيقتاً و واقعاً باهم تركيب نمىشوند تا يك كلّ حقيقى بسازند چون مثلا واجب الوجود به عنوان مبدء فاعلى موجودات با هيولى به عنوان علت مادى جسمانيات هيچگاه با هم تركيبى پيدانخواهند كرد.
پس چرا شيخ اين احتمال را مطرح كرده و مورد بررسى قرار داده است؟
شيخ خواسته است جميع احتمالات را در باب اينكه «اسباب قصوى موضوع