شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٧٠ - وحدت واجب الوجود
نيست بلكه حقيقت هر يك از اين دو، مركّب از وجوب وجود و امر ديگرى است. گويا وجوب وجود يك معناى جنسى است كه بين هر دوى اينها مشترك است ولى هر يك از اينها يك فصل مميّز هم دارد.
بار ديگر تذكر مىدهيم كه شيخ در اينجا خود را درگير آن مباحث ظريف نمىكند كه مثلا آيا وجوب وجود يك معناى ذاتى است يا عرضى؟ و آيا يك معناى جنسى است يا بگونهاى ديگر است؟ گرچه در جاهاى ديگر صراحتاً به اين مباحث پرداخته و ثابت كرده است كه وجوب وجود معناى جنسى نيست تا در تحصّل خارجى محتاج فصلى باشد و اصلا واجبْ نوع نيست تا تركيب از جنس و فصل داشته باشد و بالاتر از همه اينكه، اصلا واجبْ ماهيت ندارد تا نوبت به بررسى اين امر برسد كه آيا ماهيت واجب، ماهيتى جنسى است يا نوعى و امثال اينها.
خلاصه كلام شيخ در اين قسمت اين است: اگر واجب الوجود واحد نباشد پس بايد موجودات كثيرى باشند كه هر يك واجب الوجود باشد. حال اين چند واجب الوجود يا در آن امرى كه حقيقت واجب الوجودى را تشكيل مىدهد و قوام مىبخشد اختلافى ندارند و يا اينكه اختلاف دارند.
فَإن كان لا يخالفُ الآخرَ فِى المعنَى الّذى لِذاتهِ بالذّاتِ، و يُخالفهُ بأَنّه ليس هُو، وَ هذا خِلافٌ لا مَحالةَ، فَيخالفُه فِى غيرِ المعنى، و ذلكَ لأنّ المعنى الّذى هُو فيهما غيرُ مختلف
«پس اگر هر يك [از واجبهاى مفروض] با ديگرى در معنايى كه دارد، بالذات مخالف نباشد و در اين [جهت] كه اين [واجب] آن ديگرى نيست مخالف باشد ـ و همين هم لا محاله مخالفت است ـ پس هر يك با ديگرى در غير معناى [وجوب وجود] مخالف است به اين دليل كه معنايى كه در هر دو [واجب مفروض]هست مختلف و متفاوت نيست.»
فرض اول از دو فرض قبل در كلام شيخ اين بود كه دو واجب الوجود مفروض در معنايى كه حقيقت واجب الوجود را تشكيل مىدهد مشترك باشند واختلافى نداشته باشند.
از اينجا شيخ به شقوقى كه در همين فرضْ محتمل است مىپردازد و مىگويد: اين