شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٠١ - وحدت واجب الوجود
[وجوب بالغير] يا هميشه برايش حاصل است و يا بطور هميشگى نيست بلكه در زمانى هست و در زمانى نيست. اين قسم [كه وجوب وجودش گاهى هست و گاهى نيست] بايد مادهاى داشته باشد كه [آن ماده] از نظر زمانى تقدم بر وجود آن شىء داشته باشد همانطور كه بزودى توضيح خواهيم داد.»
احتياج ضرورى ممكن به علت وجود
ممكن الوجود، خودش اقتضاى وجود ندارد بنابراين محتاج چيز ديگرى است كه به او وجود ببخشد. حال، آن چيز ديگر كه علت اين ممكن الوجود است، اگر هميشه باشد اين ممكن الوجود هم بطور هميشگى وجود خواهد داشت ولى بايد توجه داشت كه ممكن الوجود دائمى هم اگر نظر به ذات و ماهيتش داشته باشيم امكان دارد ولى با توجه به علتش واجب الوجود بالغير مىشود. مثل مجردات تامّ كه اينها زمان ندارند يعنى هر قطعهاى از زمان را در نظر بگيريد، آنها وجود داشتهاند پس چنين ممكن الوجودهايى دائماً موجودند ولى هميشه هم امكان ذاتى دارند يعنى امكان ذاتى هيچگاه از ممكن الوجود جدا نمىشود گرچه هميشه اين قسم از ممكنات با وجوب بالغير موجود باشند زيرا هميشه علّتشان بالاى سرشان خواهد بود.
امّا بعضى ممكن الوجودها هستند كه گاهى متصف به وجوب بالغير مىشوند و گاهى نمىشوند. هرگاه واجب الوجود بالغير شدند موجود مىشوند و هر وقت واجب بالغير نشدند موجود نمىشوند مثل حوادثى كه در عالم طبيعت پديد مىآيند. چنين امورى مسبوق به ماده قبلى هستند «كلُّ حادث فهو مسبوقٌ بِمادّة و مُدّة». اين قاعدهاى است كه بر اساس آنْ گفته مىشود هر حادث زمانى بايد قبل از تحققش مادهاى باشد كه حامل امكان و قوه اين حادث باشد. البته شيخ در اينجا اين قاعده را مطرح و اثبات نمىكند ولى وعده مىدهد كه در جاى ديگر آن را توضيح خواهد داد.
وَ الَّذى يجبُ وجودُه بغيرهِ دائماً فهو أيضاً غيرُ بسيطِ الحقيقةِ، لأنَّ الَّذى لَه باعتبارِ ذاته غيرُ الّذى لَه من غيرهِ، و هُو حاصلُ الهويّةِ منهما جميعاً فِى الوجود، فَلذلكَ لا شىءَ غير واجبِ الوجود يَعرى عَن مُلا بسةِ ما بالقوّةِ وَ الإِمكانِ باعتبارِ نفسِه، و هو الفردُ و غيرُه زوجٌ تركيبىٌّ.