مطلع انوار - حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین - الصفحة ١٤٥ - رسالهای در عدم جواز فَتک و ترور
را نباید به طور فتک کشت؛ ولی از این جمله استفادۀ عدم جواز فتک کافر ثابت نمیشود، و این از جهاتی بعید است؛ زیرا عبیدالله چگونه مؤمن بود؟! و ثانیاً از روایات سابقه استفاده میشود که اسلام به طور کلّی جلوی فتک را گرفته است و آن را مقیّد نموده است.
در مجمع الأمثال، میدانی، جلد ٢، صفحه ١٠٧، در تحت شماره ٢٨٩٧، این مثال را آورده است:
«قَیَّدَ الإیمانُ الفتکَ یعنی: الغیلةَ، و هی القتل مَکرًا و فُجأةً؛ و هذا یُروَی عن النّبیّ صلّی الله علیه و آله و سلّم.»[١]
در کافی، جلد ٧، که پنجم فروع است، در صفحه ٣٧٥ و صفحه ٣٧٦ از علیبن ابراهیم از پدرش از ابن محبوب عن رجل من أصحابنا از أبوصباح کنانی روایت کرده است که:
«قال: قلت لأبیعبدالله علیهالسّلام: إنّ لنا جارًا من هَمْدان یُقال له الجَعدبن عبدالله، و هو یَجلس إلینا فنذکر علیًّا أمیرَالمؤمنین علیهالسّلام و فضلَه، فیقعُ فیه! أفتأذن لی فیه؟
فقال لی: ”یا أباالصّباح! أ فکنتَ فاعلًا؟“ فقلت: إی والله، لئن أذِنتَ لی فیه لأرصُدَنَّه؛ فإذا صار فیها، اقتَحَمتُ علیه بسیفی، فخبَطتُه حتّی أقتُلَه.
قال: فقال: ”یا أباالصّباح! هذا الفَتک! و قد نهی رسولُ الله صلّی الله علیه و آله عن الفتک. یا أباالصّباح! إنّ الإسلام قَیَّد الفتکَ؛ ولکن دَعْهُ فسَتُکفی بغیرک.“
قال أبوالصباح: فلمّا رجعتُ من المدینة إلی الکوفة، لم ألبَثْ بها إلّا ثمانیة عشر یومًا فخرجتُ إلی المسجد فصلّیتُ الفجر ثمّ عقّبتُ، فإذا رجلٌ یُحرّکُنی برِجله؛ فقال: ”یا
[١]. مجمع الأمثال، ج ٢، ص ٥٣.