شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٠ - آغاز جستجو پيرامون موضوع فلسفه اولى
بعد از اثبات وجود علل اوليه و اسباب قصوى، نوبت به بحث و بررسى از احكام آنها مىرسد پس معلوم مىشود كه وجود اسباب قصوى و علل اوليه محتاج اثبات است.
سببيّت، امرى محسوس نيست
ممكن است كسانى بگويند: سببيت محتاج اثبات نيست چرا كه سببيت امرى محسوس است و محسوسات هم قسمى از بديهيات مىباشند و هر امر بديهى بىنياز از اثبات است.
در پاسخ به اين ادّعا شيخ به مطلب مهمى اشاره مىكند كه از قبل در فلسفه مطرح بوده و آن اينكه عليت يك شىء براى شىء ديگر از طريق حسّ قابل شناخت نيست.
توضيح آنكه: آنچه ما با حسّ درك مىكنيم اينست كه دو پديده همزمان يا پى در پى به وجود مىآيند. لكن تقارن يا تعاقب دو پديده به معناى سبب بودن يكى براى ديگرى نيست. چون ممكن است امورى متقارن با هم يا متعاقب يكديگر تحقق يابند ولى هيچكدام از آنها علت ديگرى نباشد. مثلا شب و روز متعاقب هم پديد مىآيند ولى آيا شب علت روز است يابالعكس؟!!
بله، وقتى دو پديده مكرّراً متقارن يا متعاقب همديگر تحقق يابند نفس قانع مىشود كه بين آنها ارتباطى هست. ليكن بايد توجه داشت كه اين اقناع هم به معناى شناخت يقينى رابطه عليت بين اين دو پديده نيست مگر آنكه مقدمهاى ضميمه اين تكرار احساس شود و آن اينكه «امورى كه در طبيعت بصورت اكثرى يا دائمى مقارن همديگر رخ مىدهند تقارنشان اتفاقى نيست» بلكه اين امور متقارن يا طبيعىاند مثل رابطه بين امور حرارت و آتش كه آتش سبب طبيعى است و يا امورى اختيارىاند مثل رابطه بعضى امور با فاعلهاى ذى شعور.
بعد از ضميمه شدن اين مقدمه هم يقين پيدا نمىكنيم كه بين امور متقارن يا متعاقب سببيت وجود دارد. يعنى يكى سبب و ديگرى مسبّب است. زيرا شناخت همين مقدمه متوقف بر اثبات وجود علل و اسباب و اقرار به وجود آنهاست و اين امر هم بديهى نيست.
وَ هذا ليسَ بيِّناً أَوّليّاً بل هو مشهورٌ، و قَد علِمتَ الفرقَ بينَهما. و ليسَ إذا كان قريباً عندَ العقلِ، من البيّنِ بنفسِهِ أَنَّ للحادثات مبدأً مّا يجبُ أَن يكونَ بيّناً بنفسِه، مثلُ كثير من الأُمور الهندسيّةِ المبرهَن عليها فى كتابِ أُوقليدُس.