شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧٧ - آغاز جستجو پيرامون موضوع فلسفه اولى
چون در صورتى امرى محتاج به بحث نيست كه «بيّن بنفسه» و «بديهى»باشد و اموز ذكر شده بديهى نيستند. پس بايد در علمى مورد بحث و بررسىقرار گيرند.[١] حال بايد ملاحظه نمود كه اين امور را در چه علمى مىتوان مورد بحث قرار داد؟ به عبارت ديگر آيا اين امور از عوارض ذاتيه براى موضوع كدام علم مىباشند؟
مسلّم است كه اين امور از اعراض ذاتيه جسم يا كميت نيستند. پس در علوم طبيعى و يا رياضى جايى براى بحث از اينها وجود ندارد. علوم عملى هم كه بطريق اولى محل بحث از اين امور نيستند. تنها يك علم باقى مىماند[٢] و آن هم فلسفه اولى است پس بحث از اين امور از مسائل فلسفه اولى خواهد بود.
خلاصه وجه اول از وجوه دالّ بر بطلان قول به موضوع بودن «اسباب بما هى
[١] گفتنى است كه بسيارى از شارحان و محشين بر آنند كه اين سخن شيخ كه با «ثمَّ من البين الواضح...» شروع مىشود وجه دوم براى ابطال موضوع بودن اسباب بما هى اسباب براى فلسفه است و لذا معتقدند كه شيخ سه وجه براى ابطال آورده است ـ كه در پاورقى شماره ١ صفحه ٦٨ به اين امر اشاره شد ـ حال آنكه اين سخن شيخ متمّم وجه اوّل است و در واقع شيخ با دو وجه، قول به موضوع بودن اسباب را ابطال نموده است.
متمم بودن اين كلام شيخ براى وجه اول هم بدين صورت است كه بگوئيم: ممكن است كسى مدعى شود كه شايد بحث از امورى مثل قوه و فعل، امكان و وجوب واقعاً بحثى فلسفى نيست ولى فلاسفه يا از روى مسامحه و يا به جهت مبدء بودن اين امور براى مسائل فلسفى و يا استطراداً اين امور را در فلسفه مطرح كردهاند پس لازم نيست كه اين امور از اعراض ذاتيه و خاصه موضوع فلسفه باشند. اگر اين ادعا ابطال نشود وجه اول نمىتواند ابطال كننده قول به موضوع بودن اسباب باشد و ناقص مىماند لذا شيخ به ابطال اين اشكال مقدّر پرداخته است.
البته كسانى هم بر همين باورند كه اين قسمت از كلام شيخ متمم وجه اول است. [ملا اولياء، الهيات چاپ تهران، حاشيه ص ٢٦٩ ـ نراقى، شرح الهيات، ص ٣٢] ولى اكثراً اين قسمت كلام شيخ را وجه مستقلى مىدانند همانند صدرالمتالهين [تعليقات، ص ٦] و حواشى بر الهيات چاپ تهران، [ص ٢٧١]
مرحوم نراقى در شرح خويش مفصلا به بررسى اين امر كه آيا اين قول شيخ كه «ثم من البيّن الواضح....» چگونه ممكن است وجه مستقلى بحساب آيد و چگونه ممكن است تتمه وجه اول قلمداد شود، پرداخته است و با توضيحات فراوان، معتقد شده كه قول به متمم بودن اين كلام راجح است. [شرح الهيات، ص ٣٢ و ٣٣]
[٢] به حسب فرض، تقسيم گذشته [درباره حكمت] تقسيمى عقلى بوده و قسمى خارج از همه آن اقسام متصور نيست. [شهيد مطهرى، مجموعه آثار، ج ٧، ص ٢٤٥] و الاّ اين سخن كه تنها يك علم باقى مىماند سخنى بىدليل خواهد بود.