شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٩ - آغاز جستجو پيرامون موضوع فلسفه اولى
مىتوان كلام شيخ را جواب از اشكال مقدّرى دانست و آن اينكه: گر چه در فلسفه اولى از «وجود خدا» بحث مىشود لكن شايد يك بحث استطرادى باشد نه اصلى. به تعبير ديگر هر چيزى كه در يك علم مورد بحث قرار مىگيرد معنايش اين نيست كه جزو مسائل آن علم باشد چرا كه گاهى بطور استطرادى به يكى از مبادى علم پرداخته مىشود. با توجه به اين نكته مىتوان گفت: «وجود واجب» موضوع فلسفه است و آن را از مبادى فلسفه بدانيم با اين حال بگوييم فلاسفه اين مبدء را بطور استطرادى در فلسفه مورد بحث قرار مىدهند. پس بحث از «وجود واجب» بمعناى اين نيست كه اثبات «وجود واجب» از مسائل فلسفه باشد.
جواب اين اشكال مقدر، همين كلام شيخ است كه «وجود خدا» بايد جزو مسايل فلسفه باشد، زيرا اگر اين مطلبْ جزو مسائل فلسفه نباشد بلكه در فلسفه از مسلّمات و امور مفروغٌ عنها باشد، از دو حال خارج نيست: يا اينكه در فلسفه از مسلمات ودر علوم ديگر جزو مسائل و مطالب است.[١] و يا اينكه همانگونه كه در فلسفه از مسلمات است در علوم ديگر هم از مسلمات بحساب مىآيد و در نتيجه در هيچ علمى، نه فلسفه و نه علم ديگر، به عنوان مسأله مورد بحث قرار نمىگيرد. و هر دو فرض باطل است.
چرا اثبات وجود خدا جزو مسائل فلسفه اولى است؟
امّا فرض اول، زيرا ساير علوم عقلى عبارتند از: اخلاقيات، علوم سياسى (كه همان تدبير منزل و سياست مدن است)، طبيعيات، رياضيات و منطقيات. در علوم عملى ـ كه شامل اخلاق، تدبير منزل و سياست مدن مىشود ـ هيچ جايى براى بحث از «وجود خدا» نيست. چرا كه در آن علوم از افعال اختيارى انسان و مبادى آنها بحث مىشود و اين امور ارتباطى با «ذات خدا» ندارند.
در طبيعيات هم از جسم و حركت و سكون آن بحث مىشود و در رياضيات هم كميت متصل و منفصل مورد بررسى و تحقيق قرار مىگيرد و منطق هم از معقولات
[١] بارها گفته شده كه امكان دارد امرى در يك علم جزو مسلمات و امور مفروعٌ عنها باشد و درعلم ديگرى جزو مسائل و مطلوبات مثلا وجود جسم جزو مسلمات علوم طبيعى است در حالى كه در فلسفه جزو مسايل است. [م]