شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٧ - آغاز جستجو پيرامون موضوع فلسفه اولى
و آن تعبير «حكمت مطلقه» است. چرا شيخ فلسفه را حكمت مطلقه ناميده است.؟[١]
محشين و شارحان كلام شيخ وجوهى ذكر كردهاند.[٢] به نظر مىرسد نكتهاش اينست كه آنچه در ميان علوم عقلى، شايسته نام «حكمت» است همين علم فلسفه اولى است و از اينروى بدون اضافه كردن قيدى به آن، اطلاق مىشود بخلاف ساير بخشها كه با قيد «طبيعى» و «رياضى» مشخص مىگردند.
فنقولُ: إِنَّه لا يجوزُ أَن يكونَ ذلك هو الموضوعُ، و ذلك لأَنَّ موضوعَ كلِّ علم هو أمرٌ مسلّمُ الوجودِ فى ذلكَ العلمِ، و إِنّما يبحثُ عن أَحواله، و قد عُلم هذا فى مواضعَ أُخرى، و وجودُ الإلهِ ـ تعالى جدُّه ـ لا يجوزُ أَن يكونَ مسلّماً فى هذا العلمِ كالموضوع، بل هو مطلوبٌ فيه.
«پس مىگوييم: نمى توان وجود خدا را موضوع فلسفه دانست، زيرا موضوع هر علمى چيزى است كه وجودش در آن علمْ مورد قبول است و فقط از احوال آن بحث مىشود. اين مطلب در جاهاى ديگر معلوم شده است. امّا وجود خداى متعال در اين علم مفروض و مسلّم نيست بلكه وجود خدا در فلسفه مطلوب [و يكى از مسائل مورد بحث و تحقيق]مىباشد.»
بررسى اين ديدگاه كه موضوع فلسفه، وجود خداست
در اينجا شيخ به نقد و بررسى قول اول در باب موضوع فلسفه مىپردازد. بعضى گفتهاند:[٣] موضوع فلسفه اولى وجود خدا و به تعبيرى «انيّة الله» است. شيخ در ردّ اين قول مىگويد: «همانگونه كه بارها در جاهاى مختلف و خصوصاً در برهان شفاء گفته شده، وجود موضوع علم در خود علم مسلّم انگاشته مىشود يعنى فرض بر اين است كه موضوع علمْ ثابت است و در آن علم تنها درباره احوال و عوارضش بحث مىشود.
[١] صدرالمتألهين مىفرمايد: «اين علم، حكمت مطلقه است زيرا آزاد و از نياز به غير خودش و تعلق به ماسواى خويش رها مىباشد و علوم ديگر چونان بندگان و خدمتگزاران اين علماند زيرا كه علوم ديگر اثبات موضوعات خويش و نيز اثبات مقدمات براهين خود را وامدار اين علماند و موضوعات اين علم، مبادى موضوعات ساير علوم و مسائل اين علم، مبادى مسائل علوم ديگر است. و دانشمندان علوم ديگر به منزله عيال عالم الهىاند چرا كه مبادى علومشان و ارزاق معنوىشان را از عالم الهى اخذ مىكنند. [تعليقات، ص ٥]. [٢] براى نمونه ، علاوه بر وجهى كه ملاصدرا بيان كرده، بنگريد: الهيات چاپ تهران، حاشيه ص ٢٦٨. [٣] بعضى از اشاعره گفتهاند: موضوع علم كلام وجود خداست و چون حكمت الهى با كلام در مسائلى اشتراك دارند پس موضوع فلسفه را هم وجود خدا دانستهاند.[الهيات چاپ تهران، حاشيه ص ٢٦٨]