شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٥ - آغاز جستجو پيرامون موضوع فلسفه اولى
اثبات نرسيده باشند بايد در فلسفه اولى به اثبات برسند.[١]
در اينجا شيخ مىگويد كه اين علم، فلسفه حقيقى و فلسفه اولى است. گويا علوم نظرى ديگر حقيقتاً حكمت نيستند و همچنين علوم نظرى ديگر فلسفه ثانيهاند.
فلسفه؛ افضل علوم
از جمله اوصافى كه در ضمن مطالب مذكور در كتابهاى قبلى براى اين علم ذكر شده اين است كه اين علم، برترين علم به برترين معلوم است.[٢] راز برتر بودن اين علم آن است كه نتايج اين علم يقينى و برهانى است و مبتنى بر اصول موضوعهاى نيست كه بايد در علوم ديگر اثبات گردند. زيرا همه مبادى مورد نياز در فلسفه يا از بديهيات اوليهاند كه بىنياز از اثبات مىباشند و يا اينكه محتاج اثباتاند ولى در خود فلسفه اثبات مىگردند. پس يقينى بودن و غنى بودن اين علم نسبت به مقدمات خارج از خودش، سبب افضل بودن اين علم گشته است.
و امّا اينكه فلسفه علم به افضل معلوم است بدان جهت است كه در اين علم وجود
[١] شيخ در اينجا براى بيان يكى از وجوه نياز علوم ديگر به فلسفه مىگويد: بسيارى از علوم، وجود موضوعاتشان يا موضوعات بعضى از مسائلشان نيازمند به اثبات است و علمى كه مىتواند آنها را اثبات كند فلسفه است. دليل اين را شيخ چنين عرضه كرده است كه اگر موضوع علمى مجهول بود بايد در علم ديگرى ثابت شود ـ و البته اين سخن درست است ـ آنگاه آن علم ديگر يا علم جزئى است يا اعمّ از اين علم. شيخ فقط به شقّ دوم مىپردازد و مىگويد: اگر موضوع در علم اعمّ اثبات شد بايد علمى باشد كه اعمّ از جميع علوم باشد و در آن علم اعمّ، مبادى همه علوم ديگر اثبات شود كه آن اعمّ العلوم همين فلسفه است.
حال آنكه اولا شيخ اثبات نكرد كه چرا نمىتوان موضوع علمى را در علم جزئى ديگر اثبات كرد و ثانياً بر فرض كه ضرورت داشته باشد كه اين امر در علمى اعم اثبات شود، چه لزومىهست كه آن علم اعمّ به علم كلى يا فلسفه اولى منتهى شود؟ چه مانعى دارد كه موضوع علمى جزئى در علم اعمّ از خودش ثابت شود ولى موضوع آن علم اعمّ بديهى باشد و نيازى به اثبات در فلسفه اولى نداشته باشد.
تحقيق در اين باب همان است كه متأخرين از شيخ كردهاند مبنى بر اينكه بطور كلى بحث برهانى از وجود يك شىء، از نوع مسائلى است كه از عوارض موجود بما هو موجود بحث مىكند. يعنى حقيقت بحث ازاينكه آيا جسم طبيعى موجود است، اين است كه آيا موجودى جسم طبيعى است يعنى هر يك از ماهيات تعيّن و عارضى است كه بر موجود بما هو موجود عارض مىگردد. [شهيد مطهرى، مجموعه آثار، ج ٧، ص ٢٤٠، نقل با تلخيص]
[٢] افضل بودن علم يا به خاطر افضل بودن موضوع آن است و يا به جهت محكمى و وثاقت ادله آن علم و يا به دليل شرف غايت و ثمره آن مىباشد و اين هر سه امر در فلسفه جمع است. چرا؟ جواب را ملاصدرا در تعليقات داده و ما از ذكر آن خوددارى مىكنيم. [صدر المتالهين، تعليقات، ص ٣]