شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٣ - آغاز جستجو پيرامون موضوع فلسفه اولى
دانسته، ولى غايت در علوم عملى را استكمال قوه عملى نفس قلمداد كرده است گر چه اين استكمال مقدمهاى دارد و آن استكمال قوه نظرى نفس است.
بعضى كه اصرار دارند بر اين كه ضرورتاً تمايز علوم از راه تمايز موضوعات آنها حاصل مىآيد، در اينجا به توجيهى دست زدهاند. اينان گفتهاند: گرچه ظاهر عبارت شيخ در اينجا تمايز علوم به غايات است لكن اين اختلاف در غايات حكايت از اختلاف موضوعات دارد يعنى ملاك اصلى تمايز همان تمايز به موضوعات است و تمايز در غايات، كاشف و اماره و علامت تمايز اصلى آنها در موضوعات است.
عقل نظرى و عقل عملى
بعضى در اينجا مطلب ديگرى را بيان كردهاند و آن اينكه: دو دسته بودن علوم ارتباطى به تمايز موضوعات آنها يا تمايز غايات آنها ندارد بلكه دليل اين دوگانگى آن است كه نفس دو قوه دارد. يكى قوه عملى و ديگرى قوه نظرى. و اينها دو عقل هستند كه هر يك ادراكات مخصوص به خود دارد لذا دو دسته علوم پديد آمدهاند: يكى علوم نظرى و ديگرى علوم عملى. عقل عملى علوم عملى را به ما مىآموزاند و عقل نظرى علوم نظرى را.
در برابر اين گروه، كسانى منكر دو گانگى در عقل شدهاند و گفتهاند: انسان فقط يك عقل دارد آن هم عقل نظرى است. مسائل حكمت عملى را هم با عقل نظرى ادراك مىكنيم لكن در مقام عمل قوه عملى ـ واسطه مىشود تا اينكه اراده در نفس پديد آيد و به عمل منتهى شويم.
بعضى گفتهاند: نفس يك موجود بسيط است ولى دو رويه دارد. توجهى به عالم مافوق خود يعنى عالم عقول مىكند و بواسطه اين توّجه معقولات را از عقل فعّال دريافت مىكند. توجه ديگرى به عالم مادون خود يعنى عالم بدن و طبيعت مىكند كه اين توجه منشأ تدبير بدن مىگردد. با اين توجه است كه علوم عملى را دريافت مىكند.[١]
١- توضيحات شهيد مطهرى در اينجا بسيار مفيد است. ايشان مىفرمايد: «حقيقت اين است كه ملاك تقسيم [علوم به نظرى و عملى]همان هدف و غايت است. ... و ايراد فوق [كه در پاورقى قبلى بدان اشاره شد]هم وارد نيست. زيرا منظور از غايت و هدف آن چيزى است كه مورد توجه ذاتى نفس است. ... نفس در مرتبه ذات خود داراى اراده ... بلكه عين اراده و توجه است. اين توجه و اراده غير از توجه و ارادهاى است كه از عوارض نفس است و در شعور ظاهر منعكس است و معمولا گفته مىشود هدف فلان شخص از فلان كار اين است يا آن.
اين دسته از حكماء [يعنى حكمايى كه مثل شيخ ملاك تقسيم علوم را هدف و غايت اين علوم قرار دادهاند]معتقدند كه نفس جوهرى است بسيط كه در عين بساطت داراى دو جنبه و وجهه است. از يك وحهه متوجه مافوق خود يعنى عالم عقول و مجردات است و مىخواهد فيض بگيرد و به صورت عقل بالفعل در آيد. از اين جنبه نفس گيرنده، متأثر و قابل است و به عقيده اين حكماء كسب و استدلال و تجربه و غيره همگى وسائل و معدّات هستند براى آمادگى نفس براى استفاضه صور عقلانى از جهان مافوق نفس.
از وجهه ديگر نفس متوجه تدبير بدن و زندگى است و مىخواهد تدبير كند و تأثير نمايد و از اين جنبه، نفس فاعل و موثّر و مدبّر است. [بنگريد: ابن سينا، الشفاء الطبيعيات، (٦) النفس، صص ٩ ـ ٣٨.]
از اينرو براى نفس دو نوع كمال وجود دارد. يكى اينكه تعقلاتش درباره هستى به صورت بالفعل در آيد و جهانى گردد علمى مشابه جهان عينى، و كمال ديگرش اين است كه به صورت قدرت قاهرهاى بر بدن و خواهشها و تمايلات بدنى در آيد و بدن و شئون بدنى را تحت راهنماييهاى عقل نظرى رهبرى كند.
به عقيده اين حكماء در همه علوم هدف تكميل نفس است. گاهى تكميل نفس به اينكه فقط بداند و گاهى تكميل نفس است به اينكه بداند كه عمل كند.
علومى مانند طب و فيزيك و شيمى كاشف يك سلسله حقايق عينى مىباشند و لهذا جزء علوم نظرى به شمار مىروند. از نظر حكماى الهى توجه ذاتى نفس به اين حقايق براى آن است كه به كمال عقلانى خود نائل آيد و آثار و فوايد عملى اين علوم تبعى و استطرادى است. اما اينكه انسان به حسب شعور ظاهرى خود اين علوم را نه براى خود آن علوم بلكه براى فوايد و آثار مادى و معنوى مربوط به زندگى جستجو مىكند، مطلب ديگرى است كه از محل بحث ما خارج است.
علومى مانند اخلاق و تدبير منزل و سياست كه درباره بهترين و نيكترين كارها و خلقو خوها و عالىترين مقررات اجتماعى بحث مىكنند.... تنها وظايف و تكاليف را مشخص مىكنند و از زيبايى و زشتى برخى كارها بحث مىكنند كه از امور مشهوره و مقبوله مىباشند. [از علوم عملى بحساب مىآيند]
پس علوم نظرى محصول توجه ذاتى نفس به جهان بالاتر است و غايت نفس از اين توجه اين است كه به صورت عقل بالفعل در آيد و علوم عملى محصول توجه نفس به تدبير بدن است. غايت هر دو [دسته] علم كمال نفس است ولى غايت اولى كه علم حقيقى است كمال نفس است به اينكه بداند و غايت دوّمى... كمال نفس است به اينكه بداند كه خوب عمل كند.
آراء و عقايد عملى قراردادى و اعتبارى مىباشند و به تعبير خود شيخ «اصطلاحى»اند (ابن سينا، الشفاء الطبيعيات، (٦) النفس ص ٣٧) و از نظر ديگر از مشهورات و مقبولاتند. (منبع سابق، ص ١٨٥)
در ادامه استاد شهيد مىفرمايد: اگر كسى بپرسد چرا اين دسته از علوم را اعتبارى مىدانيد و آن دسته را حقيقى؟ تفاوت علوم اعتبارى; علوم حقيقى چيست؟ چرا علومى مانند طبّ را با آنهمه فوايد و آثار عملى در رديف علوم نظرى مىشماريد و علوم اخلاقى و مقررات اجتماعى را جزء علوم عملى؟ پاسخ هيچيك از اين سوالات را به طور روشن از كلمات بوعلى نمىتوان بدست آورد.
خود شهيد مطهرى در ادامه به تشريح ادراكات اعتبارى و مسأله بايدها و نبايدها و حسن و قبح عقلى و... مىپردازد كه براى پرهيز از اطاله كلام آنها را نقل نمىكنيم. طالبين مىتوانند به كلام ايشان مراجعه كنند. [شهيد مطهرى، مجموعه آثار، ج ٧، ص ٢٣٠ تا ص ٢٣٢]