شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٠٢ - وحدت واجب الوجود
«و هر چه كه دائماً واجب الوجود بالغير است، او نيز[١] بسيط الحقيقة نيست زيرا آنچه به اعتبار ذات اين ممكن [دائم الوجود] برايش تحقق دارد غير از چيزى است كه از غير برايش حاصل مىشود و حال آنكه اين ممكن هويتش از هر دوى اينها [= آنچه از غير به او رسيده و آنچه به اعتبار ذات خويش دارد] حاصل آمده است، بنابراين هيچ چيزى غير از واجب الوجود نيست كه به اعتبار ذاتش خالى از جهت بالقوة و امكان باشد، و اوست كه فرد و يگانه [و از هر كثرت درونى منزه] است و غير او زوج تركيبى است.»
وجه مركب بودن ممكنات
ممكناتى كه وجودشان دائمى است مثل مجردات تام، هم بسيط الحقيقة نيستند بلكه نوعى تركيب در آنها متصور است. چون حيثيتى مربوط به ذات خودشان است و آن، همان حيثيت امكان و ماهيت آنها است، و حيثيتى كه از غير براى آنها ثابت مىشود و آن، وجوب وجود آنهاست[٢] و از اين روست كه عقل آنها را به دو حيثيت ماهيت و وجود تحليل مىكند و بر اين اساس گفته مىشود: «كل ممكن زوج تركيبى من ماهية و جود».
در اينجا شيخ براى مجردات تام هم ماهيتى جداى از وجود پذيرفته است و بر اساس اصول و مبانى فلسفى هم كه ماهيت را از وجود تفكيك مىكنند و ماهيت را حدّ وجود مىدانند بايد همينگونه معتقد شد يعنى بايد بپذيريم كه ماسوى الواجب هر چه باشد، خواه مجرد و خواه مادى، ماهيت دارد و در نتيجه، قابل تحليل به ماهيت و وجود مىباشد.
[١] اينكه شيخ گفت: «أيضاً» يعنى همانگونه كه ممكنى كه واجب بالغير مىشود لا دائماً، بسيط الحقيقة نيست ممكنى كه دائماً واجب بالغير است نيز بسيط الحقيقة نيست. (خوانسارى، الحاشية، ص٢٩٨) [٢] ظاهر سياق اين است كه مراد (شيخ) از ما بالذات، امكان و از مابالغير، وجوب يا وجود است و در اين صورت، اشكالى بر شيخ وارد است و آن اينكه اين دو (= امكان و وجوب يا امكان و وجود) در هويت ممكن داخل نيستند (در حالى كه شيخ گفت: هو حاصل الهوية منهما = هويت ممكن برآمده از اين دو است). پس از حصول اين دو در ممكن، تركب ممكن لازم نمىآيد.
ممكن هم هست كه مراد (شيخ) از مابالذات، ماهيت و از ما بالغير وجود باشد ولى مىدانيم كه وجود داخل در ماهيت نيست پس باز تركيبى در ممكن لازم نمىآيد.
شايد مراد شيخ از تركيب چيزى بيش از اين نباشد كه ممكن هم ماهيت و هم وجود دارد بخلاف واجب تعالى كه وجودش عين ماهيتش مىباشد (خوانسارى، الحاشية، ص٢٩٩)