شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٣٩ - بررسى بعضى از خصوصيات واجب
در پايان مىافزايد كه دو واجبِ متكافىءِ در وجود بايد در امر «لزوم وجود» هم تكافؤ داشته باشند يعنى «لزوم وجود» امرى مشترك بين آن دو باشد و در اين جهت هم همتاى هم باشند.
نسبت بين تكافؤ و وجوب بالقياس
با توجه به عناصر دخيل در تكافؤ وجودى، اگر عقل يكى از متكافئان را با ديگرى بسنجد حكم مىكند كه در صورت وجود يكى از آنها ديگرى هم بالضرورة وجود خواهد داشت يعنى بين دو متكافِىء وجودى، وجوب بالقياس برقرار است. از ظاهر سخن بعضى از محشين كلام شيخ چنين بر مىآيد كه گويا «تكافؤ» مساوى با «وجوب بالقياس» است و حال آنكه چنين نيست.
قبلا وجوب بالقياس را تعريف كرده بوديم[١] و گفته بوديم كه هرگاه عقل دو موجود را با هم مقايسه كند و دريابد كه هرگاه يكى از آنها موجود باشد ديگرى هم «بايد» موجود باشد، چنين حالتى را «ضرورت بالقياس الى الغير» ـ و بطور مختصر «ضرورت بالقياس» ـ مىخوانند.
ضرورت يا وجوب بالقياس امرى مقايسهاى است يعنى تا وقتى عقلْ بين دو چيز مقايسهاى نكند اين وصف تحقق نمىيابد. ملاحظه يك شىء تنها، ضرورت و وجوب بالقياس را توجيه نميكند. حتماً بايد دو موجود باشند كه عقل بين آنها مقايسهاى انجام دهد تا در صورت وجود حالت مزبور، حكم به ضرورت بالقياس براى يكى از آنها نسبت به ديگرى (مانند ضرورت علت ناقصه براى معلول) يا براى هر دو نسبت به يكديگر (مانند ضرورت هريك از علت تامه و معلول نسبت به يكديگر) كند.
اجتماع وجوب بالذات و امكان بالقياس
وجوب يا ضرورت بالقياس، ما بازاء عينى و خارجى ندارد. چون قائم به مقايسه كردن عقل است. به عبارت ديگر اين وصف يك معقول ثانى فلسفى است كه قوامش به مقايسه است. وجوب بالقياس يك امر عينى نيست كه به موصوف خود افزوده شود و با از دست دادن اين وصف نقصى در موصوف حاصل آيد. همانگونه كه «امكان بالقياس» همچنين است. پس اگر در فلسفه گفته شود كه واجبالوجود نسبت به واجب الوجود مفروض ديگر امكان بالقياس دارد، نبايد اين وصف را نقصى براى واجب شمرد.
[١] ر. ك به صفحه ٣٢٧ همين نوشتار.