شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٣٣ - بررسى بعضى از خصوصيات واجب
سوم علت خواهد بود و اين سخن [در مورد اين علت جديد و علتهاى بعدى] تا بىنهايت ادامه خواهد داشت.»
شيخ مىفرمايد: اگر ممكن الوجود بواسطه علتش و در قياس با علتش ضرورت پيدا نكند هرگز تحقق نخواهد يافت.
اولا بايد توجه كنيم كه شيخ اين مطلب را در مقابل كسانى مطرح مىكند كه معتقد بودند براى تحقق يك شىء اولويت پيدا كردن آن كافى است. ضرورتى نيست كه شىء به سر حدّ وجوب برسد تا موجود شود. قول به اولويت در ميان متكلمين طرفداران زيادى دارد[١] و در كتب فلسفى هم در ردّ اين قول مطالبى آوردهاند.
[١] از آنجا كه متكلمين درباب قدرت خدا، فاعليت او، مختار بودن خدا تفاسير خاصى را داشتند تصور مىكردند كه پذيرش قاعده فلسفى «الشىء ما لم يجب لم يوجد» باعث مىشود كه خدا را فاعل موجَب بدانيم و كلاّ هر فاعل مختارى را بىاختيار بحساب آوريم. از گروهى از متكلمين نقل شده كه معتقد بودند: فعل از فاعل مختار على سبيل الصحة والقصد صادر مىشود نه بر سبيل وجوب و ضرورت، چرا كه در غير اينصورت اختيار فاعل سلب مىشود. [خواجه نصير، شرح اشارات، ج ٣، ص ٩٧، علامه حلّى، انوار الملكوت، ص ١٠٥ ـ شهيد مطهرى، شرح مبسوط منظومه، ج ٣، ص ٢١١ به بعد ـ استاد مصباح، تعليقه بر نهاية، ص ٩٣ به بعد] همچنين در بحث قدرت الهى، قدرت را به صحت فعل و ترك تفسير مىكردند لذا مقدورات الهى را امورى واجب نمىدانستند چرا كه واجبْ صحت ترك ندارد. [ايجى، مواقف (شرح المواقف، ج ٨، ص ٤٩) ـ علامه حلى، انوار الملكوت، صص ٨ ـ ٧٨ ـ ملاصدرا، اسفار، ج ٦، ص ٣٢٠ به بعد]
و نيز در بحث قدرت گفتهاند: انضمام قدرت به داعى، فعل را واجب نمىكند بلكه فعل را «اولى» مىگرداند [فاضل مقداد، ارشاد الطالبين، ص ٩٥] و بالاخره گفتهاند: اشكالى ندارد كه رجحان و اولويت براى تحقق يك امر كافى باشد. آنچه از نظر عقلى محال و ممتنع بالبداهة است وقوع احدالمتساويين و يا وقوع طرف مرجوح است. [هيدجى، تعليقه بر منظومه، ص ٢٢٠ ـ آملى، تعليقه بر منظومه، ج ١، ص ٢٤٢]
اين مباحث را در كتا بهاى كلامى تحت عنوان «ردّ ايجاب العلة للمعلول»، «خواص الممكن لذاته»، «خلق افعال العباد» و «جبر و تفويض»، «قدرة الله»، «عموم قدرته تعالى» «هل تكون افعال الانسان مقدورة للّه» و «معناى فعل اختيارى و مذاهب در باب آن» «مساله حسن و قبح و تحسين و تقبيح افعال» و مشابه اينها مطرح ميكنند.
[براى نمونه بنگريد: ابوالحسن اشعرى، مقالات الاسلاميين، ج ١، ص ١١٠ به بعد و ص ١٣٩ به بعد ـ و ص ٢٢٤ ـ و ص ٢٥٠ به بعد ـ شهرستانى، نهاية الاقدام، ص ٢٠ به بعد ـ فخر رازى، المباحث المشرقية، ج ١، ص ٢٢٢ تا ٢٢٥ ـ نيز محصّل افكار المتقدمين و المتأخرين...، ص ١١٩ به بعد و ص ١٤٦، نيز معالم اصول الدين، صص ٢ ـ ٤١ ـ تفتازانى، شرح المقاصد، ج ٤، ص ٢٢٣ به بعد ـ جرجانى، شرح المواقف، ج ٨، ص ٤٩ به بعد]كه در منابع ياد شده به اين مسائل با نگرش اشعرى و ديدى مخالف حكماء و فلاسفه پرداخته شده است. لكن متكلمين شيعى همين مسائل را عمدتاً بگونهاى متفاوت بررسى كردهاند. [براى نمونه بنگريد: شيخ مفيد، تصحيح الاعتقاد (مصنفات شيخ مفيد، ج ٥، ص ٤٢ به بعد و ص ٤٦ به بعد) ـ شريف مرتضى، الذخيرة فى علم الكلام، ص ٧٣ به بعد و ص ٥٧٨ به بعد و نيز رسالة انقاذ البشر من الجبر و القدر (رسائل الشريف المرتضى، المجموعة الثانية ص ٥٤ تا ٦٠ و ص ٨٣ تا ٩٣) ـ حلبى، تقريب المعارف، ص ٦٨ تا ٨٠ ـ كراجكى، كنزالفوائد، ج ١، ص ١٠٩ تا ١٢٤ ـ شيخ طوسى، الاقتصاد، ص ٥٩ به بعد ـ حمصى رازى، المنقذ من التقليد، ج ١، ص ١٦١ تا ١٦٤ ـ خواجه نصير طوسى، تلخيص المحصل، ص ٣٢٥ تا ٣٣٧ و صص ٨ ـ ٤٧٧ ـ و نيز مصارع المصارع، ص ١٧١ به بعد ـ علامه حلّى، نهج الحق، ص ١٠١ تا ١٣٣، نيز مناهج اليقين، ص ٢٣٥ تا ٢٤٣، نيز انوار الملكوت، ص ١٠٥، نيز ايضاح المقاصد، ص ٨٥ به بعد ـ فاضل مقداد، ارشاد الطالبين، ص ٩٥ و ص ٢٦٣ تا ٢٦٩ ـ لاهيجى، گوهر مراد، ص ٣٢٦ تا ٣٣٠ ـ علامه مجلسى، مجموعه رسائل اعتقادى، ص ٣٦ تا ٤٢]
فلاسفه مسلمان به شبهات متكلمين در اين مسائل اشاره كرده به آنها پاسخ دادهاند. [براى نمونه بنگريد: فارابى فصوص الحكم ص ٥٠ و نيز عيون المسائل (المجموع للمعلم الثانى، ص ٦٦) ـ آثار شيخالرئيس مثل اشارات، ج ٣، ص ٩٦ به بعد، نيز مبدء ومعاد، ص ٣ ـ تعليقات، ص ٨٣ ـ المباحثات، ص ١١٢ ـ ابوالبركات بغدادى، المعتبر، صص ٣ ـ ٢٢ ـ سهروردى، التلويحات (مجموعه مصنفات شيخ اشراق، ج ١، ص ٣٢) و نيز حكمة الاشراق (همان، ج ٢، ص ٦٢) ـ ابن كمونه، الجديد فى الحكمة، ص ٢٣٥ تا ٢٣٧ ـ ملاصدرا، اسفار، ج ١، ص ١٩٩ تا ٢٠٦ و ص ٢٢١ تا ٢٢٤، نيز ج ٦، ص ٣٢٠ تا ٣٢٢ ـ حاج ملاهادى سبزوارى، شرح المنظومة، قسم الحكمة، ص ٢٧٢ تا ٢٧٥ و متأخرين مثل علامه طباطبايى و شهيد مطهرى و استاد مصباح كه در اوّل همين پاورقى به سخنان آنان اشارهاى شد.]