شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٣١ - بررسى بعضى از خصوصيات واجب
شيخ در ابتداى اين عبارات تعبير «وجود ماهية» را آورده است. بايد توجه داشت كه مراد از «وجود» در اين عبارت همان امر مقابل عدم نيست بلكه مراد از آن يعنى نفس ماهيت، خود ماهيت.
خلاصه اينكه: براى ممكن الوجود، نه تخصص وجود و نه تخصص عدم، لذاته نيست يعنى هيچيك ا زاين دو تخصص ذاتاً براى ممكن حاصل نمىشود بلكه بواسطه علتى اين عدم يا وجودْ تعين پيدا مىكند. منتها وقتى مىگوييم: «وجود ممكن علتى دارد» معنايش اين است كه بايد يك امر وجودى باشد تا علت براى وجود ممكن شود. نمىتوان وجود ممكن را مستند به يك امر معدوم دانست. ولى وقتى مىگوييم: «عدم ممكن علتى دارد» معنايش اين نيست كه بايد امرى وجودى باشد تا علت براى معدوم بودن ممكن باشد بلكه معنايش اين است كه عدم علت وجودىْ باعث معدوم بودن ماهيت شده است. به عبارت ديگر عدم ممكن هم معلول است و علتش عدم علت وجود است. (دقت شود.)
وَ عَلى[١] ما علمتَ فَنقولُ: إِنَّه يجبُ أَنْ يصيرَ واجباً بالعلّةِ و بِالقياسِ إِلَيها
«بنابر آنچه دانستى [كه ممكن الوجود علت مىخواهد] مىگوييم: ممكن الوجود بايد هم بواسطه علت، واجب گردد و هم در مقايسه با آن واجب شود.»
تا حال شيخ اثبات كرد كه ممكن الوجود محتاج علت است، هم در وجود و هم در عدم. حال مىخواهد ادعاى بالاترى بكند و آن اينكه ممكن بايد بواسطه علتش واجب گردد و نيز در مقايسه با علّتش ضرورى باشد.
از اينجا شيخ بطور يكجا دو مسأله جداگانه فلسفى را مطرح مىكند. آن دو مساله عبارتند از:
١ـ ممكن الوجود تا از ناحيه علتش «وجوب بالغير» پيدا نكند موجود نمىشود. اين مساله همان قاعده مشهور است كه «الشىء ما لم يجب لم يوجد» يعنى تا شىء به ضرورت وجودى نرسد موجود نمىشود.
[١] گفتنى است كه در الهيات چاپ قاهره، «و على ما علمت...» به دنبال مطالب قبل آمده است ولى بايد آن را در اول پاراگراف جديد مىآوردند چرا كه مطلب جديدى با اين كلمات شروع مىشود. [م]