شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٣٠ - بررسى بعضى از خصوصيات واجب
يا معدوم شد كه آن را تخصص عدم مىناميم،[١] اين تخصص حادث يا مقتضاى ذات ممكن است يعنى ماهيت اين ممكن براى تخصص وجود مثلا كافى است، كه در اين صورت واجب الوجود مىشود و اين خلاف فرض ماست.
حالت دوم اين است كه ماهيت شىء براى يكى از اين دو تخصصْ كافى نباشد. شيخ مىگويد:
وَ إِن كانَ لا يكفى فيهِ وجودُ ماهيّتهِ بَل أمرٌ يُضاف اليه[٢] وجود ذاتهِ فيكونُ وجودُه لوجودِ شىء آخرَ غيرِ ذاتِه لابُدَّ منهُ فهو علّتُه فله علةٌ. وَ بِالجملةِ فإِنّما يصيرُ أحدُ الأمرينِ واجباً لَه لا لذاتِه بل لعلّة، أَمّا المعنى الوجودىُّ فبعلة هىَ علةٌ وجوديّةٌ، و أَمّا المعنىَ العدمىُّ فبعلّة هى عدمُ العلّةِ للمعنىَ الوجودىِّ.
«و اگر دراين تخصص [وجود يا عدم] خود ماهيت شىء كفايت نمىكند بلكه امرى [ديگر] بايد كه اين ماهيت بدان نسبتى داشته باشد [تا اين تخصص حاصل شود]، پس وجود اين شىء بخاطر وجود آن شىء ديگرِ غير از ذات است كه آن شىء ديگر لابدّ منه است. اين امر ديگر علت شىء مىباشد پس براى اين شىء علّتى هست. بالجمله يكى از اين دو [= تخصص وجودى يا عدمى] ضرورى براى شىء مىشود نه به خاطر ذات خودش بلكه بخاطر يك علت. اما وجود ممكن بواسطه علتى است كه آن، علت وجودى است، و اَمّا عدم ممكن هم بواسطه علتى است كه آن، عدم علت وجودى است.»
[١] چون سخن در خصوص تخصص وجود نيست بلكه در باب تخصص عدم هم جارى است بايد كلام شيخ را تتميم كنيم بدين بيان كه: اگر ماهيت شىء براى تخصص عدم كافى بود يعنى ماهيت شىء اقتضاى عدم داشت، اين شى ممتنع الوجود مىشود در صورتى كه فرض ما امر ممكنالوجود بود. هذا خلف. [٢] در بعضى نسخهها «اليها» دارد. طبق اين نسخه، ضمير «اليها» به ماهيت بر مىگردد و ضمير «ذاته» به امر و اضافه هم به معناى اتصاف است. لكن در نسخههاى ديگر كه «اليه» دارد يا اين است كه ضمير «اليه» به امر بر مىگردد و ضمير «ذاته» به ممكن و اضافه هم به معناى نسبت است و يا اينكه ضمير «اليه» به ممكن بر مىگردد و ضمير «ذاته» به امر و اضافه هم به معناى انضمام است. [خوانسارى، الحاشية، صص ٨ ـ ٢٣٧]