شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣١٣ - بررسى بعضى از خصوصيات واجب
مىسنجند و مىگويند: هر ماهيت يا مفهومى را كه تصور كنيم، وجود برايش يا ضرورت دارد يا امتناع و يا امكان. البته اگر بخواهيم اقسام را كامل كنيم بايد بگوييم: هر مفهومى را كه در نظر بگيريم يا وجود برايش ضرورت دارد، يا عدم، يا هر دو و يا هيچكدام. اگر وجود برايش ضرورت داشت واجب الوجود است و اگر عدم برايش ضرورت داشت ممتنع الوجود است و اگر هيچيك از وجود و عدم براى آن ضرورت نداشت ممكن الوجود است.[١] فرض چهارم اصلا مطرح نمىشود چرا كه به تناقض مىانجامد چون ضرورت وجود و عدم براى يك امر به معناى اجتماع نقيضين است و محال مىباشد.
[١] ملاصدرا در اينجا تحقيق مفصّلى دارد كه بسيار مفيد است. ايشان مىفرمايد: قوم در آغاز كه به تقسيم شىء به واجب، ممتنع و ممكن پرداختهاند نظرشان به مقايسه ماهيات كليه با وجود و عدم بوده است و ديدهاند كه هيچ مفهوم كلىاى نيست مگر اينكه به يكى از اين سه متصف است لذا حكم كردهاند كه هر مفهومى بحسب ذاتش يا مقتضى وجود است، يا مقتضى عدم و يا هيچ اقتضايى نسبت به وجود و عدم ندارد. از اين نظر واجب لذاته و ممتنع لذاته و ممكن لذاته حاصل آمده است. امّا احتمال اينكه شىءاى هم مقتضى وجود باشد و هم مقتضى عدم باشد با كمترين التفات و توجه عقل منتفى مىشود. مراد فلاسفه از اينكه شىء منحصر در اين سه قسم است و اين حصر عقلى است همين است [كه گفته آمد].
بعداً وقتى فلاسفه به سوى برهان رفتهاند دريافتند كه اين احتمال كه [واجب] ماهيتى [باشد كه]اقتضاى وجود داشته باشد امر غيرمعقولى است لذا معنايى ديگر براى واجب كردهاند و آن اينكه: واجب الوجود آن است كه وجودش عين ذاتش است [نه مقتضاى ذاتش].
لكن شيخ در اينجا مسلكى ديگر پيموده است كه به تحقيق نزديكتر است و آن اينكه: هر موجودى را كه عقل ذاتش را من حيث هى هى و مجرد از ماسوايش در نظر بگيرد يا وجود برايش ضرورت دارد يعنى ذات او بذاته مصداق حمل وجود به معناى عام مىباشد يا چنين نيست. فرض اولى واجب بذاته است و فرض دومى ممكن الوجود است و نمىتواند ممتنع الوجود باشد چرا كه مقسم را شيخ موجود قرار داده است. پس ممكن آن است كه در موجود بودن محتاج به شىءاى غير از ذات خويش است.
مبدء انتزاع وجود در واجب خود ذات واجب است بدون اعتبار حيثت تقييدى يا تعليلى ديگر. ولى انتزاع وجود در ممكن بواسطه حيثيت ديگرى غير از خود ذات ممكن است كه آن حيثيت ديگر يا انضمامى و اتحادى است اگر ماهيتى را در نظر بگيريم و يا ارتباطى و تعلّقى است اگر نحوهاى از انحاء وجود را در نظر بگيريم.
پس امكان ماهيت عبارت است از عدم ضرورت وجود و عدم، وقتى ذات ماهيت من حيث هى هى را لحاظ كنيم. امّا امكان وجودات عبارت است از تعلق و ارتباط حقايق آنها نسبت به واجب بالذات. [تعليقات، ص ٣٠]ملاصدرا تفصيل و تحقيق بيشتر مطلب را به كتاب اسفار ارجاع داده است.