شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣١٢ - بررسى بعضى از خصوصيات واجب
«به همان چيزى كه در آن [مشغول بحث] بوديم بر مىگرديم و مىگوييم: هر يك از واجب الوجود و ممكن الوجود ويژگىهايى دارد. پس [مقدمتا] مىگوييم: امورى كه داخل در دايره وجودند از نظر عقلى منقسم به دو قسم مىشوند: بعضى از آنها امورىاند كه وقتى ذات آنها را در نظر بگيريم وجودشان واجب و ضرورى نيست و روشن است كه وجودشان نيز ممتنع هم نيست وگرنه در دايره هستى داخل نشده بودند. چنين امورى در جايگاه امكان قرار دارند، بعضى [ديگر] از امور آن چيزى است كه هرگاه ذاتش را در نظر بگيريم وجودش ضرورى است.»
شيخ در ابتدا مىگويد: «و نعود الى ما كنّا فيه فنقول» يعنى به آنچه كه قبلا مورد بحث قرار داده بوديم برگرديم و... چرا؟ چون در اواخر فصل گذشته به اين امر پرداخته بود كه «واجب»، «ممكن» و «ممتنع» تعريف منطقى ندارند و آنچه در اين مقام ارائه شده صرفاً تنبيه است نه تعريف. بعداً بطور استطرادى بحث استحاله اعاده معدوم را مطرح كرد و حالا در اين فصل شيخ مىخواهد به همان «واجب» و «ممكن» باز گردد و بعضى از احكام و خصوصيات اين دو را مورد بحث قرار دهد لذا است كه فرمود: «نعود الى ما كنّا فيه»[١]
شيخ در اينجا براى اينكه احكام و خواص واجب الوجود و ممكن الوجود را بيان كند مقدمهاى ذكر مىكند و آن اينكه: آنچه در عالَم هستى تحقق دارد، از نظر عقلى به دو قسم تقسيم مىشود: واجب و ممكن.
وجه تقسيم موجود به واجب و ممكن
معمولا مواد ثلاث يعنى وجوب، امتناع و امكان را نسبت به ماهيت و يا مفهوم
[١] ملاصدرا در تعليقات بر الهيات شفاء [ص ٣٠] فرموده: چون كه شيخ [در فصل قبلى] گفت: معناى عام وجود و شيئيت هم مفهوماً و هم وجوداً شناخته شدهترين امورند و نيز اشاره كرد كه بعد از وجود و شيئيت، هيچ مفهومى اعرف و اقدم از ضرورى و لاضرورى نيست پس هرگاه «ضرورت» به وجود انتساب پيدا كند «وجوب» حاصل مىآيد و اگر به عدم منسوب شود «امتناع» بدست مىآيد و اگر «لاضرورت» به يكى يا هر دوى وجودو عدم نسبت داده شود «امكان عام» يا «امكان خاص» تحقق مىيابد، حال [در اين فصل] شيخ به بيان خواص هر يك از «واجب» و «ممكن» برگشته است.
مرحوم خوانسارى بعد از نقل سخن ملاصدرا، احتمال ديگرى نيز داده است و آن اينكه مراد شيخ از عود، بازگشت به آنچه در عنوان فصل ذكر شده، مىباشد چرا كه تا قبل از شروع در برهان بر مطالب، آنچه را در عنوان فصل آمده تفصيل و توضيح مىدهد. [الحاشية، صص ٧ ـ ٢٢٦]