شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٦٠ - منفعت، مرتبه و اسم فلسفه
مبناى مشائين باشد يعنى عقل بالفعلشدن در اثر حصول معقولات[١]، سعادت آخرت را هم براى نفس فراهم مىآورد.
در اينجا سؤالاتى قابل طرح است از جمله اينكه: سعادت حقيقى انسان چيست[٢]؟ كمال حقيقى نفس انسان چيست؟ آيا صرف تعقل و ادراك عقلى كمال حقيقى نفس است يا چيز ديگرى كمال نفس است؟ آيا قوام كمال نفس به علم است يا به عمل و يا به هر دو؟ اين سؤالات و سؤالات مشابه اينها، سؤالاتى اساسىاند و بايد در جاى خودشان مورد بررسى و تحقيق موشكافانه قرار گيرند ولى اينجا محل بررسى آنها نيست.
آنچه در اينجا بطور اجمال مىتوان گفت اين است كه شيخ بر آن است كه كمال نفس به اين است كه به مرتبه عقل بالفعل بل به مرتبه عقل مستفاد برسد.
[١] چنانكه ملاحظه مىشود در مقام بيان علت موجده سعادت، هميشه از معقولات و علوم كليه سخن بميان مىآيد ـ حال چه معقولات را علت كافيه براى حصول سعادت بدانند يا جزء العلة و يا به شكل ديگرى آنها را دخيل در حصول سعادت قلمداد كنند ـ در اينجا سؤالى به ذهن خطور مىكند و آن اينكه چرا براى علوم غير كلى هيچ نقشى در سعادت اخروى قائل نيستند؟
مرحوم نراقى چنين گفته است: بعضى گفتهاند: چون بعد از موت و قطع ارتباط نفس با بدن، نفس از وهم و خيال مفارقت مىكند، بنابراين هيچ چيزى بجز اخلاق فاضله و علوم كليهاى كه محتاج به وهم و خيال نيستند، براى نفس سودى ندارد. به علاوه علوم غير كلى همهشان يا بعضى از آنها مفيد ظناند و در آخرت ظن نفعى ندارد.
در پاسخ به اين سخن، مرحوم نراقى مىفرمايد: بنابر آنچه در شريعت حقه ثابت است كه معاد جسمانى وجود دارد و قبل از معاد هم نفوس به قالبهاى مثالى تعلق دارند، اين اشكال مطرح نيست چراكه مدارك وهمى و خيالى هم به نفس برمىگردند. و همانگونه كه در دنيا نفس داراى قواى ادراك جزئى بود و علوم جزئى يقينى يا ظنى را ادراك مىكرد، بعد از موت هم همين ادراكات و قواى ادراكى را دارد و از طريق همين ادراكات هم براى نفس نفع و سعادتى حاصل مىآيد.
حتى روى مبناى شيخ هم سخن اين مدعى صحيح نيست چون شيخ و اتباع او معتقدند: نفوس غير كامله وقتى از بدن مفارقت كردند در حالى كه عقايد در آنها راسخ شده، گرچه به عالم فوق جاذبى ندارند، به اجرام سماوى متعلق مىشوند و قوه خيال بدان اجرام قائم مىشود و هرچه را در دنيا شنيدهاند از قبيل حالات قبر و بعث و ثواب و عقابهايى كه تصور داشتهاند، مشاهده مىكنند. چراكه تأثير صور خيالى قوىتر از صور حسّى است خصوصاً براى كسانى كه قواى متخيله آنها قوى است.
اگر كسى بپرسد: نفوس كاملهاى كه از تعلق به اجسام آزادند چگونه جزئيات را ادراك مىكنند، پاسخ مىدهيم كه آن نفوس، جزئيات را بوجه كلى ادراك مىكنند يا اينكه چون اين جزئيات در بعضى مدارك مرتسماند اين نفوس آن مدارك را با علم حضورى مشاهده مىكنند. [شرح الهيات، ص ١٣٠]
[٢] بنگريد: [استاد مصباح، شرح اسفار، ج ١، ص ٤٠ و ص ٩٠ تا ٩٤].