شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٩ - تعيين موضوع فلسفه
«پاسخ اين اشكال آن است كه بحث از مبادى موجودات هم بحث از عوارض موضوع فلسفه است چون مبدء بودن موجود، مقوّم موجود نيست همينطور كه مبدء بودن براى موجود ممتنع هم نيست. پس مبدء بودن در مقايسه با طبيعت موجود امرى عرضى است و از عوارض خاص به موجود است.»
وجه دخول بحث از مبادى موجودات در فلسفه
جواب شيخ به اشكال فوق اين است كه «مبدء بودن» از عوارض ذاتيه «موجود» است يعنى اگر اين امر كه «موجودات داراى اسباب و مبادى هستند» در غير فلسفه از مبادى بحساب مىآيد نه از مسائل، در فلسفه از مبادى نيست بلكه از مسائل است.
به ديگر سخن اگر «مبدء بودن» را با «موجود» كه موضوع فلسفه است، بسنجيم مىيابيم كه از عوارض موجود است[١] زيرا «مبدء بودن» از مقوّمات موجود نيست يعنى «موجوديت» متقوم به «مبدئيت» نيست. چنين نيست كه براى فهم مفهوم موجود بايستى مبدء بودن را هم لحاظ كنيم آنگونه كه مثلا ناطق براى انسان و يا صورت جسميه براى جسم مبدء است كه تا وقتى ناطقيت تصور نشود و يا صورت جسميّه موجود نگردد انسان و جسم ذهناً تصور نمىشوند و خارجاً موجود نمىشوند. پس چون قوام موجود بودن به مبدء بودنش نيست، مىتوان موجود را بدون مبدء بودن تصور كرد و همچنين مىتوان موجودى را فرض كرد كه مبدء براى هيچ امرى نباشد.
البته همانگونه كه مبدء بودن براى موجود مقوّم، ذاتى و ضرورى الثبوت نيست، همانطور براى موجود، مبدء بودن ممتنع و محال نيست. به تعبير ديگر همانگونه كه مبدئيت ضرورت ثبوت براى موجود ندارد، ضرورت سلب از موجود نيز ندارد.
حال با توجه به ضرورى نبودن و نيز محال نبودن مبدئيت براى موجود مىگوييم كه مبدء بودن براى موجود امرى عرضى و امكانى است و لذاست كه اين امر قابل بحث و بررسى است كه آيا موجودى داريم كه مبدء براى موجود ديگر باشد يا نه.
[١] گفتنى است كه صدرالمتألهين «مبدء داشتن» را از عوارض «موجود» مىداند به اين بيان كه تحقق موجود بدون احتياج به مبدء امكان دارد همانگونه كه در واجب الوجود چنين است [تعليقات، ص ١١]پس موجود بودن قابل انفكاك از مبدء داشتن است و هر دو امرى كه قابل انفكاك از يكديگر باشند نسبت به همديگر امر عارضى محسوب مىشوند نه ذاتى.