شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٨ - آغاز جستجو پيرامون موضوع فلسفه اولى
وجه مطرح كردن «محرك بلاتحرك» در طبيعيات
امّا اينكه چرا بحث از «وجود خدا» بطور استطرادى در طبيعيات مطرح مىشود؟ پاسخ شيخ اين است كه چون اگر متعلم و دانشپژوه بداند كه در علمى بحث از «خدا» يى مىشود كه مجرّد از ماده و اوصاف جسمانى است و در آنجا بايد وجود چنين موجودى اثبات گردد، اشتياق و رغبت پيدا مىكند كه اين مسأله را در آن علم دنبال كند و به سراغ الهيات برود. به عبارت ديگر، متعلّم بر اساس آگاهى اجمالىاى كه در طبيعيات نسبت به خدا پيدا مىكند، شوق و رغبتى دراو پيدا مىشود تا به سراغ الهيات برود يعنى به جايى مراجعه كند كه در آنجا بحث از خدا و صفاتش مىشود. وقتى به الهيات رسيد در واقع به جايگاه اصلى مباحث خداشناسى رسيده است.
ولمّآ لم يكنْ بدٌّ مِنْ أَنْ يكونَ لهذا العلمِ موضوعٌ و تبيّنَ لكَ أَنَّ الّذى يُظنُّ أَنَّه هو موضوعه ليس بموضوعِهِ، فَلْننظر: هل موضوعُهُ الاسبابُ القُصوى للموجوداتِ كلُّها اربعتُها لا واحدٌ منها الَّذى لم يكن[١] القولُ به. فإنَّ هذا أَيضا قديظنُّه قومُ.
«و چون كه چارهاى نيست جز آنكه اين علم را موضوعى باشد و از طرفى برايت معلوم شد كه آن چيزى كه گمان كرده بودند موضوع اين علم است [يعنى وجود خدا]موضوع نيست پس بايد بنگريم آيا موضوع اين علمْ اسباب قصواى موجودات است آنهم هر چهار سبب، نه يكى از آن چهار تا ـ كه كسى اين را نگفته است ـ. گروهى نيز گمان دارند كه همين اسباب قصوى موضوع فلسفه است.»
شيخ بعد از ابطال اين قول كه موضوع فلسفه اولى «واجب الوجود»، است تكرار مىكند كه بالاخره اين علم هم بناچار موضوعى مىخواهد از اين روى به بررسى قول بررسى اين ديدگاه كه موضوع فلسفه «اسباب قصوا» است.
ديگرى مىپردازد كه مىگويد: موضوع فلسفه اولى اسباب قصواى موجودات است. اكنون ببينيم اين قول قابل قبول است يا نه؟
منظور قائلين به اين قول آن است كه هر پديدهاى در جهان اسباب قريبهاى دارد كه در علم خاصى از آنها بحث مىشود. لكن در علوم جزئى هيچگاه از علل اوليه و اسباب قصواى اشياء بحث نمىشود. مراد از علل يا اسباب همان علت مادى، علت
[١] بنظر مىرسد كه «لم يمكن» صحيحتر باشد [م].