شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٧ - تعيين موضوع فلسفه
ندارد بلكه بعد از پذيرش وجود اينها در عوارض و احكام آنها به تحقيق مىپردازد. پس بايد علمى ديگر باشد تا اين امور از مسائل آن علم شمرده شود.
اينكه شيخ فرمود: در علوم فرعى رياضيات از احوال و عوارض اوضاعى بحث مىشود كه آن اوضاع اخصّ از اوضاع در علوم اصلى رياضيات هستند، مرادش اين است كه در علوم اصلى رياضى يا از احكام عدد و مقدار مجرد از ماده و يا از عوارض و احكام عدد همراه با ماده (در علم موسيقى) و يا از احكام مقدار همراه با ماده (در علم هيئت) بحث مىشود كه اين اوضاع و اصول موضوعه در علوم اصلى، كلىتر از اوضاع و اصول موضوعه علوم فرعى رياضى هستند زيرا اصول موضوعه در علوم فرعى همان اصول موضوعه در علوم اصلىاند كه مقيد به قيود خاصّى شدهاند پس اگر مسألهاى مثل «عدد چيست؟ و مقدار چه ماهيتى دارد؟» نتواند به عنوان مسالهاى در آن علوم مطرح شود به طريق اولى در علوم فرعى چنين امرى جا ندارد.
والعلمُ المنطقىُّ، كما علمتَ[١]، فَقد كانَ موضُوعهُ المعانىَ المعقولةَ الثّانيةَ الَّتى تَستندُ إلى المعانى المعقولةِ الأُولى من جهةِ كيفيّةِ ما يُتوصّلُ بها من معلوم إلى مجهول، لا من جهةِ ما هى معقولةٌ و لها الوجودُ العقلىُّ الّذى لا يتعلّقُ بمادّة أصلا او يتعلّقُ بمادّة غير جسمانيّة. و لم يكن غيرَ هذه العلومِ علومٌ أُخرى.
«علم منطق همانگونه كه دانستى ـ موضوعش معانى معقول ثانى است كه تكيه به معقولات اولى دارند، از اين جهت كه چگونه با اين معقولات از معلومى به مجهولى مىرسيم، نه از جهت اينكه اين معقولات معقولاند و وجود عقلىاى دارند كه يا هيچ تعلقى به ماده ندارد و يا به ماده غير جسمانى تعلق دارد. و غير از اين علومى كه بر شمرديم علمى وجود ندارد.»
اوّلين نكتهاى كه در اين قسمت از كلام شيخ قابل توجه است اين است كه آيا منطق را جزء حكمت نظرى بدانيم يا جزء حكمت عملى و يا اصلا منطق را خارج از اين دو قسم حكمت بحساب آوريم؟
[١] ظاهراً مقصود ايشان، منطق شفاء است كه در آنجا به تفصيل به موضوع علم منطق پرداخته شده است. [ابن سيناء، الشفاء، المنطق، (١) المدخل، ص ٢١ تا ٢٤، فصلفى موضوع المنطق]