شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٢ - تعيين موضوع فلسفه
مشخّص كرد تا روشن شود كه غرض از اين علم چيست. در واقع با اين سخن، شيخ مىخواهد ارتباطى بين تعيين موضوع و تعيين غرض از علم برقرار كند.
شيخ براى تعيين موضوع فلسفه، راههايى را مىپيمايد: راه اول اين است كه چون در هيچكدام از علوم طبيعى و رياضى و منطقى ماهيت موضوع و وجود آن مورد بحث قرار نمىگيرند لذا بايد اين امور در علم ديگرى مورد بحث قرار گيرند كه اين مسائل در واقع از عوارض ذاتى موضوع آن باشند. تفصيل مطلب به قرار ذيل است.
اشارهاى به علوم طبيعى و موضوع و مسائل آنها
مىدانيم كه «جسم» از جهت اينكه معروض حركت و سكون قرار مىگيرد، موضوع علم طبيعى است و هر يك از علوم طبيعى جزئى جسم خاصى است. ولى بحث از جسم به اين عنوان كه «موجود» است يا به اين جهت كه «جوهر» است و يا از اين حيثيت كه مركّب از هيولى و صورت است مربوط به علم طبيعى نمىشود.
زيرا اين مسائل مربوط به جهات ديگرى غير از «معروض سكون و حركت بودن» است و در علم طبيعى جسم تنها از همين جهت معروض حركت و سكون بودنش مورد بحث قرار مىگيرد نه از جهات ديگر.
به علاوه، امورى از قبيل «جوهر بودن» از مقوّمات جسم است نه از عوارض آن، در حالى كه علوم طبيعى از عوارض جسم بحث مىكنند نه از مقوّمات آن.
شيخ به تبعيت از مشّائين، جسم را مركّب از هيولى و صورت معرّفى كرده است.[١]هيولى و صورت علل داخلى براى تحقق يك جسم مىباشند و فاعل و غايت هم علل خارجى هستند. پس بحث از هيولى و صورت در واقع بحث از مبادى جسم است نه بحث از عوارض آن، در حالى كه در علوم طبيعى بايد از عوارض جسم بحث نمود لذا بحث از هيولى و صورت جايى در علوم طبيعى ندارد.
بعضى از محشين در ذيل اين جمله كه «هيولى و صورت دو مبدء براى جسماند» بياناتى دارند كه چندان اهميتى ندارد مثلا ملاصدرا براى مبدء بودن ماده و صورت وجوهى ذكر كرده كه براى فهم كلام شيخ ضرورتى ندارد.[٢]
[١] براى نمونه بنگريد: ابن سينا، شفاء، الالهيات، مقاله ٢، فصل ٢، و نيز مقاله ٦، فصل اول. [٢] صدرالمتألهين، تعليقات، ص ٦.