شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٧ - آغاز جستجو پيرامون موضوع فلسفه اولى
در اين فرض، اسباب با حيثيت موجود بودن در نظر گرفته شدهاند. مىدانيم كه هر گاه امرى مقيّد به يك حيثيت تقييدى شد و حكمى بر آن امر مقيد شد، اين حكم اولا و اصالتاً به آن قيد مربوط است و بالعرض به مقيّد نسبت داده مىشود. مثلا اگر كسى بگويد: «انسان از آن جهت كه كاتب است، متحرك الاصابع است» معنايش اين است كه تحرك اصابع اصالتاً از آن كاتب است و اگر به انسان نسبت داده مىشود بخاطر وصف كاتب بودن اوست.
در بحث ما هم همين سخن صادق است يعنى اگر كسى مدعى شود كه «اسباب از اين جهت و حيثيت كه موجودند موضوع فلسفهاند» معناى اين سخن آن است كه سبب بودن خصوصيتى ندارد بلكه آنچه اصالتاً موضوع فلسفه است «موجود بودن» است. به ديگر سخن «موجود» موضوع فلسفه است و در هر جايى موجوديت تحقق يافت موضوع فلسفه محقق شده است. اسباب هم چون از امورىاند كه موجودند پس موضوع فلسفه هستند.
اگر چنين شد پس موضوع حقيقى فلسفه همان موجود بماهو موجود است نه اسباب يا امر ديگر.
فقد بانَ أَيضاً[١] بطلانُ هذَا النّظرِ[٢]، و هو أَنَّ هذَا العلمَ موضوعه الأَسبابُ القصوى، بل يجبُ أَن يُعلمَ أَنَّ هذا كمالُه و مطلوبهُ.
«پس واضح شد كه اين نظر كه موضوع اين علم [يعنى فلسفه] اسباب قصوى باشد باطل است بلكه بايد دانست كه اسباب قصوى مطلوب در فلسفه مىباشند.»
بعد از اينكه شيخ احتمالات مختلف در مورد اين نظريه را كه «موضوع فلسفه اسباب قصواى اشياء است» مطرح و يكى يكى آنها را بررسى نمود و اشكال هر يك را بازگو كرد نتيجه مىگيرد كه اين نظريه هم بطلانش روشن شد. البته گفتنى است كه بر هر يك از فروض و احتمالات اين نظريه اشكالات ديگرى هم وارد است ولى شيخ
[١] ايضاً يعنى همانگونه كه بطلان آن قول كه «موضوع فلسفه واجب الوجود است» واضح شد، بطلان اين نظريه هم كه موضوع فلسفه اسباب قصوى است آشكار گرديد. [٢] در بعضى نسخهها به جاى «النظر»، «الظن» آمده است. [شرح الهيات نراقى، ص ٤١]