شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧٣ - آغاز جستجو پيرامون موضوع فلسفه اولى
فنقولُ: لا يجوزُ أَن يكونَ النَّظرُ فيها بما هى أَسبابٌ مطلقةٌ، حتّى يكونَ الغرضُ من هذَا العلمِ هو النّظرُ فِى الأُمورِ الَّتى تعرضُ للأَسباب بما هى أَسبابٌ مطلقةٌ. ويظهرُ هذا مِن وجوه: أَحَدُها، من جهة أنَّ هذا العلمَ يبحثُ عن معان ليست هى من الأَعراضِ الخاصّةِ بالأَسباب بما هى أَسبابٌ، مثلُ الكلّىِّ والجزئىِّ، و القوّةِ والفعل، و الإِمكانِ والوُجوب وغيرِ ذلكَ.
ثمَّ من البيّنِ الواضحِ أَنَّ هذه الامورَ فى أَنفسِها، بحيثُ يجبُ أَن يُبحثَ عنها. ثمَّ ليست من الأَعراضِ الخاصّةِ بِالأُمورِ الطَّبيعيَّة و الأُمورِ التَّعليميّةِ. ولا هىَ أَيضاً واقعةٌ فى الأَعراضِ الخاصّةِ بالعلومِ العمليّةِ. فيبقى أَن يكونَ البحثُ عنها للعلم الباقى من الأَقسامِ وهو هذَا العلمُ.
«پس مىگوييم: ممكن نيست كه در فلسفه از اسباب به عنوان اسباب مطلق بحث شود تااينكه غرض از فلسفه بررسى امور و عوارضى باشد كه عارض بر اسباب به عنوان اسباب مطلق مىگردد. دليل اين ادعا وجوهى است:
وجه اول اينكه: فلسفه از مفاهيم و معانىاى بحث مىكند كه از عوارض خاص به اسباب به عنوان اسباب نيست مثل بحث از كلى و جزئى، قوه و فعل، امكان و وجوب و غير اينها.
و واضح و روشن است كه امور ياد شده، بخودى خود چنان هستند كه بايد از آنها بحث كرد ولى اينها از عوارض خاصه امور طبيعى و رياضى نيستند و همچنين از اعراض خاصه به علوم عملى هم نيستند. پس فرضى كه باقى مىماند اين است كه از امور ياد شده در اين علم كه تنها علم باقى مانده در ميان اقسام علوم [نظرى و عملى]مىباشد، بحث كنيم.»
دليل اول بر نفى موضوع بودن «اسباب مطلقه» براى فلسفه
از اينجا شيخ در مقام نقد احتمالاتى است كه در قول به موضوع بودن «اسباب قصواى موجودات» براى فلسفه، وجود داشت. لكن در مقام نقد، نخست از احتمال دوم شروع مىكند و احتمال اول را در آخر كار مورد بررسى قرار مىدهد. ايشان مىگويد: ممكن نيست كه موضوع فلسفه اولى «اسباب بما هى اسباب مطلقه» باشد. زيرا اگر موضوع فلسفه، «أسباب بماهى أسباب» مىبود نتيجهاش اين مىشد كه در فلسفه بايد به امورى پرداخته شود كه عارض «اسباب بما هى اسباب» مىگردند نه امور