شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٦٦ - وحدت واجب الوجود
پاسخ اين است كه شيخ در مقام بيان مطالبى به نحو قضيه حقيقيه است و قضيه حقيقيه در حكم قضيه شرطيه است و وجود موضوعش رااثبات نمىكند يعنى نشان نمىدهد كه موضوعش در خارج مصداقى دارد يا نه. محتواى قضيه حقيقيه اين است كه اگر واجب الوجودى تحقق داشته باشد چنين و چنان حكمى دارد.
اينكه شيخ در اين فصل به مسأله وحدت واجب الوجود مىپردازد، به همين نحو است.يعنى معناى سخن اين مىشود كه اگر واجب الوجودى در عالم هستى تحقق داشته باشد يكى بيشتر نخواهد بود. امّا آيا مقدم اين قضيه شرطيه تحقق دارد يا نه، فعلا در صدد بيان آن نيست و در مقاله هشتم كه بحث از علل مىكند، واجب الوجود را به عنوان مبدء نخستين و علت اُولى اثبات مىكند.
شيخ در اينجا سعى دارد براهينى بر وحدت واجب الوجود اقامه كند كه در آنها كمتر از اصول موضوعه استفاده شده باشد، هرچند اصول موضوعهاى باشد كه بعدها در همين علم اثبات مىشود. به عبارت ديگر شيخ در اين فصل براهينى عرضه مىكند كه يا هيچ احتياجى به مطالب فصول بعدى ندارند و يا احتياج كمى به آنها دارند.
قبلا هم در بحث اينكه ممكن در وجود و عدم محتاج علت است[١]، شيخ براحتى مىتوانست از راه بطلان تسلسل آن مسأله را اثبات كند ولى چنين نكرد. دليلش را هم چنين ذكر كرد كه چون هنوز تسلسل را ابطال نكردهايم[٢]، از بطلان تسلسل استفاده نمىكنيم.
اين نشانه آن است كه شيخ سعى دارد تا جايى كه ممكن است مطالب را براساس آنچه در آينده مىآيد اثبات نكند تا حواله به آينده داده باشد بلكه حتى از مطالب گذشته هم كمتر استفاده مىكند. براهين شيخ معمولا مكتفى بذاتها مىباشند و در خود برهان همه جهات روشن مىشود.
بخاطر رعايت همين نكته است كه گاهى بيانات شيخ به صورتى است كه خواننده را متعجب مىكند. مثلا گاهى در يك استدلال شقوقى را مطرح مىكند كه بسيار عجيب و غريب مىباشد و يا اينكه گاهى الفاظى را بكار مىگيرد كه بيشتر تعبير عرفى است تا
[١] به ص ٣٣٢ به بعد همين نوشتار مراجعه كنيد. [٢] به ص ٣٢٨ به بعد همين نوشتار مراجعه كنيد.