شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٤٧ - بررسى بعضى از خصوصيات واجب
صدرالمتألهين در اواخر تعليقهاى كه بر اين بخش از كلام شيخ دارد، پاسخى به اين سؤال داده است به اين مضمون:
وقتى مىگوييم: دو واجب الوجود، عقل ابتداءً محال نمىداند كه هر يك از آن دو واجب به تنهايى وجوب وجود نداشته باشد ولى هنگامى كه اين دو واجب با هم هستند وجوب وجود داشته باشند. چون عقل اين فرض را هم محتمل مىداند شيخ هم فرض را بر اين گذاشته و لذا سؤال كرده كه اگر هر يك از اين دو واجب را تنها لحاظ كنيم، آيا وجوب وجود دارد يا ندارد.[١]
بهر حال، اگر يكى از دو واجب الوجود را به تنهايى در نظر بگيريم وضع از دو حال خارج نيست: يا واجب الوجود بالذات است يا واجب بالذات نيست.
بررسى اين فرض كه هريك از واجبهاى مفروض، در كنار ديگرى وجوب بالغير هم پيدا كند
اگر آن واجب به تنهايى واجب بالذات باشد آيا بانضمام واجب ديگر، وجوب ديگرى براى اين واجب پيدا مىشود يا نه؟ به عبارت ديگر آيا بواسطه اينكه واجب الوجود دوّمى در كنار واجبالوجود اول قرار مىگيرد، وجوب ديگرى براى واجب الوجود اول حاصل مىشود يا نه؟
اگر بگوييد: بله، وجوب ديگرى هم براى واجب الوجود اوّل پيدا مىشود، لازمه اين سخن اين است كه چيزى كه واجب الوجود بالذات است واجب الوجود لاجل الغير هم باشد يعنى غير هم در اين واجب الوجود اثر كند و وجوب بالغيرى به اين واجب بالذات افزوده شود. به عبارت ديگر: واجب بالذات، واجب بالغير هم باشد در حالى كه ـ قبلا هم گفته بوديم ـ محال است واجب بالذات واجب بالغير هم باشد.
بررسى اين فرض كه هريك از واجبهاى مفروض، در كنار ديگرى وجوب بالغير پيدا نكند
وَ إِمّا أَن لا يكونَ له وجوبٌ بالآخَر، فلا يجبُ أَن يتبعَ وجودُه وجودَ
[١] سخن صدرالمتألهين چنين است: مساله، اصل وضعش براى نفى تكافؤ دو واجب الوجود مفروض از حيث وجوب وجود است از اين جهت كه عقل در بادى امر اين احتمال در نظرش مىآيد كه در جهان هستى دو موجودى باشند كه ذات آن دو براى ضرورت وجود براى خويش ونيز ضرورت بالقياس براى ديگرى كفايت كند بدون آنكه آندو احتياجى به امرى بيرون از خود داشته باشند. پس واجب الوجود بالذات بودن اين دو به اين معنا منافاتى ندارد با عدم استقلال هر يك از آنها و احتياج داشتن هريك به ديگرى. آنچه با واجب الوجود بودن منافات دارد اين است كه هر دوى آنها يا يكى از آنها به امر سوّمى محتاج باشند. [تعليقات، ص ٣٢]
ولى مرحوم خوانسارى در اين كلام ملاّصدرا مناقشه مىكند [ر.ك: الحاشية، ص ٢٤٣ تا ٢٤٥].