شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٢٧ - بررسى بعضى از خصوصيات واجب
آنچه در باب وجود يافتن ممكن الوجود گفته آمد در مورد معدوم بودن ممكن الوجود صادق است. يعنى معدوم بودن ممكن الوجود هم خودبخودى نيست; چون وقتى معتقد شديم نسبت ممكن الوجود به وجود و عدم على السويه است و هيچيك از وجود و عدم براى ممكن الوجود ضرورت ندارد، اگر ممكن الوجودى معدوم باشد جاى اين سؤال هست كه چرا معدوم است؟ اين عدم كه مقتضاى ذات ممكن نبود، از كجا آمد؟
فلاسفه گفتهاند: عدم علت، علت عدم ممكن است زيرا وقتى علتْ وجود نداشته باشد ممكن الوجود هم معدوم خواهد بود. البته جاى اين بحث هست كه چگونه فلاسفه بين دو عدم، قائل به رابطه عليت شدهاند و معناى اين سخن آنان كه «عدم العلة علة لعدم المعلول» چيست؟
مرحوم علامه طباطبايى در نهاية[١] گفتهاند: اين سخن فلاسفه، تعبيرى مجازى است. چون رابطه عليت حقيقتاً بين دو وجود برقرار است و مجازاً و بالعرض به عدمها هم نسبت داده مىشود.
چند نكته در عبارات شيخ
١) در عبارت شيخ آمده بود كه: «ان كان لا يحصل عن غيره» يعنى اگر اين تعيّن وجود يا تعين عدم از ناحيه غيرحاصل نشده باشد، جواب اين شرط محذوف است. شايد در نسخههاى الهيات افتادگى وجود دارد ولى بهر حال در هيچيك از نسخههاى در دسترس ما جزاء اين شرط ذكر نشده است.[٢]
مراد اين است كه اگر تعيّن وجود از ناحيه غير نباشد، پس بايد معتقد شويم كه از ناحيه خود ممكن الوجود است در حالى كه فرض كرده بوديم ذات ممكن هيچ
[١] نهايةالحكمة، ص٢١، و نيز ر.ك: مرحوم سبزوارى در شرح غررالفرايد يا شرح منظومه حكمت، ص٧٧. [٢] مرحوم خوانسارى معتقد است كه جزاء اين شرط محذوف است ولى با توجه به سخنان بعدى شيخ، مراد او معلوم مىشود. ايشان چنين مىگويد: مراد شيخ اين است كه اگر تعين وجود يا عدم از غير حاصل نيامده باشد در حالى كه «من البيّن...» پس لازم مىآيد كه اين تعيّن از غير حاصل شده باشد و اين خلاف فرض است. [الحاشية، ص ٢٣٦]