شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣١٨ - بررسى بعضى از خصوصيات واجب
وجود به غير خودش متعلق نيست آنگونه كه مثلا عرض به موضوع و يا صورت به ماده تعلق دارد. وقتى اثبات كنيم كه واجب الوجود بالذات علّتى ندارد پس معلول نخواهد بود و اگر معلول نباشد تعلّقى به غيرخودش پيدا نمىكند.
ب) واجب الوجود متغيّر نباشد.[١]
وقتى اثبات شود كه «واجب الوجود بالذات واجبٌ من جميع الجهات» لازمهاش اين مىشود كه واجبالوجود ثابت باشد و هيچ تغييرى در او راه نداشته باشد. چرا؟
چون همه امورى كه براى واجبالوجود امكان دارند از اوّل براى او ثابتاند يعنى اينگونه نيست كه چيزى براى واجبْ امكان داشته باشد ولى امروز برايش حاصل نباشد و فردا برايش پديد آيد. پس تغييرى در ذات واجبْ راه نخواهد داشت. بنابراين، دقّت در قضيه «واجب الوجود بالذات واجب من جميع الجهات» ما را به اين امر مىرساند كه هر چه براى واجب الوجود ممكن به امكان عام است، براى او واجب و ضرورى است. امر ضرورى نمىتواند گاهى باشد و گاهى نباشد بلكه همه وقت و در همه شرائط تحقق دارد. اگر چنين شد ديگر جايى براى تغيير باقى نمىماند.
ج) واجب الوجود متكثّر نباشد.
يكى از خصوصياتى كه شيخ براى واجب الوجود ذكر كرد اين بود كه وجود واجب مجتمع از كثرت نيست. بعداً اين خصوصيت را اثبات خواهد كرد. وقتى چنين شد لازمهاش اين است كه تركيبى در واجب الوجود نباشد و تكثّرى در او راه نداشته باشد.
د) وجود خاص به واجب الوجود مشارِك و شريك نداشته باشد.
از اين به بعد، شيخ به اثبات يك يك خصوصيات و لازمههاى آن خصوصيات مىپردازد.
چرايى علت نداشتن واجب الوجود
أَمّا أَنَّ الواجبَ الوجود لا علَّةَ له، فَظاهرٌ. لأَنَّه إِن كانَ لواجبِ الوجودِ علَّةٌ فى وجودِه كان وجودهُ بها، و كلُّ ما وجودهُ بشىء فإِذَا اعتُبرَ بذاتِه دونَ غيرِه
[١] محشين و شارحين، تصريح كردهاند كه اين لازمه، از لوازم همان خصوصيتى است كه درباره واجب الوجود گفته آمد و آن اينكه «واجب الوجود بالذات واجب من جميع الجهات». [براى نمونه بنگريد: خوانسارى، الحاشية، ص ٢٣٥ ـ ملااولياء، الهيات چاپ تهران، حاشيه ص ٢٩٩]