شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥٢ - تعيين موضوع فلسفه
وأَمّا المخالفةُ فلأنَّ الفيلسوف الاوَّلَ من حيثُ هو فيلسوفُ اَوَّلُ لا يتكلّمُ فى مسائل العلومِ الجزئيّةِ و ذانكَ يتكلّمان.
«فلسفه از يك جهت با جدل و سفسطه اشتراك دارد و از جهتى هم با هر دو مخالفت دارد و با هر يك از جدل و سفسطه تفاوت خاص هم دارد. مشابهت فلسفه با جدل و سفسطه در اين است كه موضوعاتى در فلسفه مطرح مىشوند كه صاحب علم جزئى بدانها نمىپردازد امّا جدلى و سفسطى به آن موضوعات مىپردازند. و امّا مخالفت فلسفه با آن دو فن در اين است كه فيلسوف در مسائل علوم جزئى بحثى نمىكند در حالى كه اين دو بحث مىكنند.»
اشتراك و اختلاف فلسفه با جدل و سفسطه
روشن است كه در هريك از علوم جزئى ،از موضوعى خاص بحث مىشود در حالى كه فيلسوف از امورى عام و كلى مثل وجود، وحدت و علّيت بحث مىكند. هيچ رياضيدان يا عالم طبيعى نيست كه در باب علت و امثال آن بحث كند. جدلى و سوفسطايى[١] هم همانند فيلسوف مىباشند كه درباره امور عام بحث مىكنند.
اما اختلافى كه فلسفه با هر دوى جدل و سفسطه دارد اين است كه فيلسوف هيچگاه خود را با مسائل علوم جزئى درگير نمىكند در حاليكه جدلى و سفسطى در مسائل علوم جزئى هم وارد مىشوند همانگونه كه در مسائل علم كلى هم بحث مىكنند.
و أَمَّا مخالفتُه للجدلِ خاصَّةً فبِالقوَّةِ، لأَنَّ الكلامَ الجدلىَّ يُفيدُ الظَّنَّ لاّ اليقينَ كما علمتَ فى صِناعةِ المنطقِ. وَ أَمّا مُخالفةُ[٢] السُّوفسطائيّةِ فَبِالإِرادَةِ، و ذلكَ لِأَنَّ هذا يريدُ الحقَّ نفسه، و ذلكَ يُريدُ أَن يُظَنَّ به أَنَّه حكيمٌ يقولُ الحقَّ وإِن لم يكنْ حكيماً.[٣]
[١] نكته قابل توجه اين است كه مراد شيخ از سوفسطائى در اينجا همان معناى مشهور سوفسطائى نيست چرا كه معناى مشهور از سوفسطائى كسى است كه منكر مطلق علوم حتى علوم بديهى است بلكه مراد شيخ در اينجا و در قسمت سفسطه منطق شفاء (٧) از سوفسطايى كسى است كه خودش را به حكمت مىزند و تظاهر به حكمت و برهان مىكند [خوانسارى، الحاشيه صص ٢ـ ١١١] [٢] در بعضى نسخهها «مخالفته للسوفسطائيه» ضبط شده است. [نراقى، شرح الهيات، ص ١٢٦] [٣] گفتنى است كه شيخ در برهان الشفاء، مقاله ٢، فصل ٧ تفاوت بين فلسفه اولى با جدل و سفسطه را در سه امر يعنى موضوع، مبادى و غايت بطور بسيار زيبايى بيان كرده است. [برهان شفاء، ص ١٦٥ به بعد]