شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٤٩ - تعيين موضوع فلسفه
اقسام ديگر كه در نظر بگيريم وجه اشتراك آنها اين است كه نحوه بحث از آنها در فلسفه همانا از جهت معنايى است كه وجوداً قائم به ماده نيست.»
توجيه بحث از امور مادّى در فلسفه
٤ـ امورى كه متقوّم به مادهاند و در غير ماديات يافت نمىشوند مثل حركت و سكون. در بعضى از مسائل فلسفى از چنين امورى بحث مىشود. اگر فلسفه همان علم الهى است كه از مفارقات بحث مىكند، چه دليلى مىتوان آورد كه بحث از اين امور هم جزو مسائل فلسفى بحساب آيد؟
شيخ چنين مىگويد كه: حيثيت بحث از اين امور بگونهاى است كه بحثى الهى مىشود نه طبيعى. يعنى مثلا وقتى در فلسفه بحث از حركت به ميان مىآيد از اين جهت حركت را مورد تحقيق قرار نمىدهيم كه حالتى از حالات ماده است بلكه از نحوه وجودش بحث مىكنيم. بدين سبب است كه اين بحث را بايد بحثى از مفارق دانست.
توضيح اينكه گاهى بحث از حركت مىكنيم به اين نحو كه مثلا فاعل طبيعى آن چيست؟ عوارض حركت و احكام آن چيست؟ در اين بحثها تعلق حركت به ماديات مدّ نظر است. چنين بحثهايى ارتباط با فلسفه ندارد بلكه متعلق به علم طبيعى است.
گاهى بحث از حركت مىكنيم به اين صورت كه آيا حركت وجود حقيقى دارد يا اينكه امرى موهوم است؟ آيا حركت جوهر است يا عرض؟ آيا حركت وجودى معلولى دارد يا اينكه بىنياز از علت است؟ آيا حركت امر واحدى است يا كثير؟ و امثال اين مباحث.
بحثهاى نوع دوم بحثهايى غير طبيعى است يعنى گرچه اين مباحث بحثهايى در باب امور متعلق به ماديات است ولى حيثيت بحث و جهت آن، حيثيتى نيست كه تعلق به ماده و ماديات داشته باشد. چنين بحثى را بحث از امر مفارق قلمداد مىكنيم.[١]
[١] قبلا در ص ١٤٠ پاورقى شماره ٢ ذكر شد كه بعضى اصرار دارند كه «معنى» در كلام شيخ كه گفته بود: «ذلك المعنى غير محتاج الوجود الى المادّة» را بر «محمول» حمل كنند نه بر «موضوع». وجه آن اين است كه همانهايى كه در آنجا چنين اصراى داشتند در اينجا گفتهاند كه از كلام شيخ در اينجا معلوم مىشود كه مادى بودن و مفارق بودن در جانب محمول اعتبار مىشود نه در جانب موضوع، گرچه مراد از «مفارقت امور» در تعريف «علم الهى» همان مفارقت از ماده است كه در موضوع اعتبار مىشود ولى اين مفارقت اعم از اين است كه موضوع بذاته مفارق باشد يا اينكه موضوع بواسطه محمولش مفارق لحاظ شود. حركت موضوعى مادى است ولى بحث از محمولش كه «وجود» و امورى مشابه آن است مفارق تلقى شده است. [ملا اولياء، الهيات چاپ تهران، حاشيه ص ٢٨٣; نراقى، شرح الهيات، ص ١١٧]. توضيحات بيشتر در اين باب را از منابع ياد شده بجوييد.