شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٤٥ - تعيين موضوع فلسفه
اين علم، معرفت به الله و معرفت به اسباب قصواى جميع ممكنات مىباشد. اين دو مطلب قبلا بيان شده بود و نيازى به تكرار نداشت لذا بايد آنها را مستدرك دانست.
وجه تسميه فلسفه به «علم الهى»
خصوصيت ديگر فلسفه اين است كه حدّ و تعريف «علم الهى» بر آن صدق مىكند. حدّ و تعريف علم الهى چيست؟
«علم الهى» علمى است كه از امورى بحث مىكند كه هم از نظر حدّ و تعريف و هم ازنظر وجودْ مفارق از مادهاند.
توضيح آنكه: شيخ قبلا در وجه تقسيم علوم نظرى به سه علم طبيعى، رياضى و الهى گفته بود كه علم طبيعى از امورى بحث مىكند كه هم از نظر تصور و تعريف و هم از نظر وجود و تحقق خارجى محتاج به مادهاند و علم رياضى در باب امورى بحث مىكند كه از نظر وجودْ متقوّم به مادهاند ولى در مقام تصور و تعريفْ مجرد از مادهاند و به تعبيرى در رياضيات از امورى بحث مىشود كه گرچه از لحاظ وجودى مفارق از ماده نيستند ولى ذهن آنها را از ماده تفكيك مىكند.
امّا علم الهى از امورى بحث مىكند كه مطلقاً از ماده مفارقاند يعنى هم در وجود خارجى و هم در ظرف ذهنْ تعلقى به ماده ندارند.
شيخ در اينجا ادعا دارد كه حدّ «علم الهى» بر فلسفه صادق است. زيرا «موجود بما هو موجود» و مبادى و عوارض آن تقدم بر ماده دارند ـ و اين امر در گذشته واضح شد[١]ـ و از جهت وجودى تعلّقى به ماده ندارند. زيرا هنگامى كه در فلسفه از موجود و مبادى و عوارض آن بحث مىكنيم، هنوز به اين جا نرسيدهايم كه موجود مادى عوارض و احكام خاص خود را دارد. پس بحث از وجود و عوارض آن، مقدم بر بحث از ماده است.
در واقع، اين سخن شيخ را بايد نوعى «توجيه» قلمداد كرد. چون ظاهر تعريف «علم الهى» اين است كه در «علم الهى» فقط از امور مفارق از ماده يعنى از امور مجرد بحث مىشود. حال آنكه در فلسفه فقط از مجردات بحث نمىشود بلكه از جسم و
[١] شايد مراد شيخ، اوائل همين فصل باشد كه در آنجا موضوع علم طبيعى و رياضى و منطقى را مشخص كرد و سپس بصورت تفصيلى مطالبى را بيان كرد كه در آخر نتيجهاش اين شد كه «علم الهى» علم به امورى است كه قوامش به محسوسات نيست. [الهيات چاپ قاهره، صص ٢ ـ ١١]