شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٢ - تعيين موضوع فلسفه
وجه اينكه فلسفه نه موضوعش را تعريف و نه اثبات مىكند
ممكن است كسى توهّم كند كه چه اشكالى دارد اگر فلسفه به عنوان علمى كه احتياجى به علوم ديگر ندارد خودش موضوعش را تحديد و تعريف و وجود موضوعش را اثبات كند؟ با پذيرش اين فرض باز هم فلسفه بىنياز از علوم ديگر است و سلسله مراتب علوم به فلسفه ختم مىشود.
پاسخ اين سخن آن است كه در هر علمى، موضوع هم از نظر ماهيت و هم از نظر وجودْ مسلّم گرفته مىشود و تحقيق در اين دو امر از عهده علم مورد نظر خارج است پس اگر اين دو امر بديهى نبودند و محتاج تبيين و اثبات بودند حتماً بايد در علم ديگرى بدانها پرداخته شود.
فلسفه نه تنها در تعريف موضوع و اثبات وجود آن محتاج علم ديگرى نيست چونكه اين هر دو امرْ بديهىاند بلكه علوم ديگر در صورتى كه موضوعشان چه از نظر تصور و چه از نظر تصديق، بديهى نباشد، و در علم ديگرى هم تعريف و اثبات نشده باشد بايد نياز خويش را به پيشگاه فلسفه آورند و فلسفه عهدهدار تأمين نياز آنها گردد.
و مَطالُبه الأُمورُ الَّتى تلحقُهُ بما هو موجودٌ من غير شرط.[١]
«مطالب فلسفه أمورى هستند كه عارض موجود بما هو موجود بدون هيچ شرط و قيدى مىشوند»
ويژگى مسائل فلسفى و اقسام آنها
شيخ بعد از فراغ از تعيين موضوع فلسفه اولى، به امر بعدى يعنى تعيين مسائل و سنخ آنها مىپردازد و مىگويد: هر امرى كه براى «موجود بما هو موجود» اثبات كنيد از مسائل فلسفه خواهد بود. نبايد شرطى براى موجود لحاظ كنيد كه در غير اين صورت از مسائل فلسفه بيرون خواهد رفت. يعنى اگر امرى را براى موجود بشرط اينكه جسم يا كمّ يا معقول ثانى باشد اثبات كرديد ديگر مسأله فلسفى نخواهد بود. پس مسائل فلسفى مطالبى هستند كه درباره «موجود بما هو موجود» مطرح مىشوند.
و بعضُ هذه أمورٌ هىَ لهُ كالأنواعِ: كَالْجوهرِ والكمِّ والكيفِ; فإِنَّه ليسَ يحتاج
[١] لازم به ذكر است كه در مسائل هر علم از عوارض ذاتى موضوع علم بحث مىشود. در زمينه عوارض ذاتى و تعريف آنها و... مسائل بسيار زيادى در كتب مختلف مطرح شده است. خوانندگان را به سخنان مرحوم خوانسارى ارجاع مىدهيم. [الحاشية، ص ٦٠ تا ص ٧٠] و نيز رجوع كنيد: [شرح اسفار، تقرير درسهاى استاد مصباح، ج ١، ص ١٠٩ به بعد].