شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٧ - تعيين موضوع فلسفه
مسائل هيچكدام از آنها به شمار نمىرود بلكه تنها در فلسفه اولى بعنوان مسأله مطرح مىشود و از مبادى ساير علوم به شمار مىرود.
و لَيستْ من الأُمورِ الَّتى يكونُ وجودُها إِلاّ وجود الصّفاتِ للذَّوات
«و همچنين از امورى نيستند كه وجودشان غير از وجود صفت براى ذات است.»
قبل از هر چيز بايد بگوييم كه لفظ «إلاّ» در عبارت شيخ به معناى «غير»[١] است.
مفاهيم فلسفى، اعراضى تحليلى براى موجودات
خصوصيت ديگر امورى فلسفى اين است كه وجودشان، تنها وجود صفت براى ذات است. عبارت شيخ در اينجا نياز به توضيح دارد:
عرض خارجى
در خارج، امورى وجود دارند كه ذوات عينىاند مثل انسان، معدن و عنصر.
اين ذواتْ صفاتى دارند كه در خارجْ عارض اين ذوات مىشوند (= اعراض خارجى) مثل رنگ، حرارت و زبرى. اين دسته از صفات و اعراضْ خودشان در خارجْ ما بازاء عينى دارند يعنى مثلا كاغذ سفيد، هم كاغذ بودنش و هم سفيد بودنش ما بازاء خارجى دارند و از همديگر قابل تفكيك مىباشند. دليلش اينكه اگر كاغذ سفيد، در اثر عاملى سياه شد سفيدىاش از بين رفته است ولى كاغذ بودنش باقى است و سياهى جديد كه بر كاغذ عارض شده، حيثيتى غير از حيثيت كاغذ بودن دارد ولى امرى عينى و داراى ما بازاء است. چنين صفات و اعراضى را «عرض خارجى» مىنامند.
عرض تحليلى
دسته ديگرى از صفات و اعراض هستند كه در خارجْ وجودى جداگانه و زائد بر ذات موصوف ندارند بلكه در خارجْ عين موصوف مىباشند ولى ذهن در ظرف تحليل خودش مىتواند اينگونه صفات را از موصوف جدا سازد. اين گروه از صفات ما بازاء عينى ندارند و در اصطلاح به «عوارض تحليلى» شهرت يافتهاند. مثلا وحدت همانند سفيدى يا گرمى نيست تا بتوان گفت: اين جسم است و اين هم وحدت آن است. وحدت امرى زائد بر ذات موصوف نيست. بدون شك وحدت ذات نيست. ولى صفت بودنش هم مثل صفت بودن صفات خارجى نيست.
شيخ اين مطلب را چنين بيان كرده كه خصوصيت ديگر امور مورد بحث در فلسفه
[١] معمولا محشين به اين نكته توجه كردهاند. براى نمونه بنگريد: ملااولياء، الهيات چاپ تهران، حاشيه ص ٢٧٤ ـ نراقى، شرح الهيات، ص ٦٦.