شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٦ - تعيين موضوع فلسفه
امور باشد بلكه بعضى از علوم فقط اصطلاحات آنها را استعمال مىكنند[١]، و بعضى ديگر تعاريف اين امور را از فلسفه مىگيرند ولى در نحوه وجود آنها بحثى نمىكنند.
شيخ براى اين امور مثالهايى مىزند: يكى وحدت و كثرت است. اگر حيثيت وحدت و كثرت ـ و به تعبير شيخ «واحد بما هو واحد» و «كثير بما هو كثير» ـ نه مصداقى از وحدت و يا مصداقى از كثرت مثل عدد بلكه اصل وحدت و كثرت مورد بحث قرار گيرد اين بحث در هيچيك از علوم طبيعى، رياضى و يا منطقى مطرح نمىشود.
مثال ديگر مفهوم موافق، مخالف و ضدّ است. اين مفاهيم در علوم مختلف كاربرد دارند مثلا در رياضيات از اعداد متوافق سخن بميان مىآيد. در طبيعيات از ضديت اشياء طبيعى با يكديگر بحث مىشود كه مثلا سياهى و سفيدى با همديگر ضدّيت دارند امّا اينكه حقيقت موافقت، مخالفت و ضديت چيست، در هيچيك از علوم جزئى مورد تحقيق و بررسى قرار نمىگيرد.
ويژگيهاى مفاهيم فلسفى
سپس شيخ به خصوصيات امورى كه در فلسفه مورد بحث قرار مىگيرند اشاره مىكند:
و لَيستْ عوارضَ خاصةً لِشىء من موضوعات هذه العلوم الجزئية
«و اين امور از اعراض ذاتيه موضوعات علوم جزئى نيستند.»
اوّلين خصوصيت مفاهيم فلسفى اين است كه بين همه علوم مشترك هستند و اختصاصى به هيچيك از علوم جزئى ندارند كه در صورت اختصاص به يك علم، از عوارض ذاتى موضوع آن علم مىشدند و در همان علم مورد بحث و بررسى قرار مىگرفتند.
اشتراك مفاهيم فلسفى، بين همه علوم جزئى
گفتنى است كه اشتراك يك امر در بين چند علم گاهى به اين صورت است كه آن امر در يكى از علوم به عنوان «مسأله» و در علوم ديگر به عنوان «مبدء» مطرح است ولى منظور در اينجا چنين اشتراكى نيست بلكه منظور از اشتراك بين علوم جزئى اينست كه چون از عوارض خاص به هيچيك از موضوعات علوم جزئى نيست از
[١] يعنى فقط بكار مىگيرند و حتى تعريف آنها را هم بررسى نمىكنند بر خلاف دسته ديگر از علوم كه به تعريف اين امور هم توجه دارند. [نراقى، شرح الهيات، ص ٦١]