شرح الهيات شفاء - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١١ - تعيين موضوع فلسفه
ولى با اين حال بحث از «كمّ متصل» از يك جهت مىتواند بحث از معنايى غير متعلق به ماده و به عبارت ديگر بحث از معنايى مفارق باشد. چگونه؟
وجه مطرح كردن كمّ در فلسفه
اگر بحث كنيم كه آيا چيزى بنام كمّ متصل داريم يا نه، و آيا چنين چيزى وجودش جوهرى است يا عرضى، و آيا وجودش مادى است يا مفارق از ماده; چنين بحثهايى در واقع بحث طبيعى و متعلق به ماده نيست بلكه بحثى فراتر از بحث طبيعى، يعنى فراتر از بحث از عوارض ماده و جسم است.
توضيح اينكه: درست است كه «كم متصل» از اعراض جسم است و جسم بدون اين عرض هم يك ماهيت تام است يعنى مىتوان ماهيت جسم را بدون لحاظ اعراضش و از جمله «كمّ متصل» تعقل نمود، امّا جسم در وجود خارجىاش هيچگاه انفكاك از اعراضش ندارد يعنى هيچگاه در خارج جسمى بدون كميّت، كيفيت و ساير اعراض وجود ندارد هر چند تقوّم ماهيت جسم به اعراضش و از جمله به «كمّ متصل» نيست بلكه اين اعراض هستند كه بعد از تمام بودن ماهيت جسم به آن ملحق مىشوند. شاهدش اينكه: اعراض جسم تغيير و تبدل مىيابند بدون آنكه ماهيت جسميه آن تغييرى پيدا كند.
اكنون با توجه به اين نكته كه كمّيّت مانند جميع اعراض جسم بايد تعلق به جسم داشته باشد و در ماده تحقق يابد اين سؤال مطرح مىشود كه چرا بحث از كميت را داخل در علوم طبيعى نمىدانند؟
پاسخ اين است كه اگر بحث كنيم كه آيا جسم داراى عرضى بنام كميّت هست يا نه، بحث درباره جسم كردهايم و در مسائلى طبيعى داخل شدهايم. اما اگر اينگونه بحث كنيم كه آيا «كميّت» امرى موهوم و خيالى است يا امرى واقعى؟ و بر فرض واقعى بودن آيا جوهر است يا عرض؟ و آيا كميّت عرض تحليلى است كه ذهن از وجود جسم انتزاع مىكند يا اينكه عرض خارجى است كه ما بازاء عينى دارد؟ چنين بحثهايى نه داخل در علوم طبيعى است و نه داخل در علوم رياضى. زيرا در طبيعيات از عوارض جسم بحث مىشود و اين بحثها مربوط به حالات و عوارض جسم نيست بلكه در اين بحثها خود عارض مورد ملاحظه و مداقّة قرار مىگيرد نه معروض آنها (دقت شود).