قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٥ - پيشگفتار
پيشگفتار
نخستين سخن جز از سخن نخستين نمىآيد. سخن نخستين، نخستين ظهور آگاهى است. سخن در معنى خود يعنى انديشه، جز شكلى از اشكال آگاهى نيست؛ بدينسان تعيّن يافتن علم از مقام اطلاق خويش در قالب مفاهيم و شكل گرفتن آگاهى از صرافت خود به صورت انديشه، آغاز سخن است.
آنجا كه با فجر انديشه، سخن آغاز مىشود، گوهر آدمى نيز به روشنى از حقيقت سخن نمايان مىگردد؛ كه بزرگان اهل حكمت در مقام تعريف انسان گفتهاند: «الانسان هو الحيوان الناطق» و در قرآن مجيد آمده است: «خَلَقَ اَلْإِنْسٰانَ عَلَّمَهُ اَلْبَيٰانَ» . دكارت فيلسوف معروف فرانسوى در آغاز كار، نظام فكرى و فلسفى خود را بر اين اساس بنياد نهاد كه «مىانديشم، پس هستم» . ولى از آنجا كه انديشه جز در مرحلۀ ظهور و جريان بروز خالى از هرگونه معنى و عارى از هرنوع فايدت است، حقيقت آن جز در آيينۀ سخن-به معنى عام كلمه-آشكار نمىگردد.
بنابراين، اگر به پيروى از بزرگان انديشه، معنى ناطق را فصل مميّز انسان از ساير موجودات و سخن را معرّف گوهر آدمى بدانيم، از حقيقت دور نيفتادهايم. و به اين ترتيب، اگر نظام فكرى و فلسفى خود را بر اين اساس بنياد گذاريم كه «مىگويم، پس هستم» ، شايد چهرۀ واقعيت بهتر نمايان گردد.
مطابق آنچه تاكنون ذكر شد، پيوستگى بين آگاهى و سخن به مراتب ظريفتر از همبستگى بين ماده و صورت است. محققين حكماى اسلامى تركيب ماده و صورت را در جهان خارج از نوع تركيب اتحادى دانسته و بر اين مطلب اقامۀ برهان نمودهاند. معنى تركيب اتحادى اين است كه اگرچه ماده و صورت دو حيثيت از يكديگر ممتاز مىباشند، ولى در جهان خارج هيچگونه جدايى و تفرقه بين آنها وجود ندارد. زيرا حيثيت ماده