قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢٥٨ - تذكر
ثابت است و اين علاقۀ ذاتى جز رابطۀ عليت و معلوليت چيز ديگرى نمىتواند بوده باشد. بنابراين، نسبت صورت ادراكى به ذات ادراككننده همواره نسبت مجعول به جاعل است نه نسبت حلول و انطباع يك شىء در شىء ديگر؛ چنانكه مىگويد:
فقولهم إنّ الشّىء إنّما يدرك ما سواه لأنّه متقدّم عليه فى غاية القوّة و الإستقامة، فإنّ المعلوم بالذّات هو الصّورة الحاضرة عند المدرك؛ و قد علمت أنّ إدراك الشّىء هو وجوده للمدرك و وجود شىء لشىء لا يكون إلاّ بعلاقة ذاتية بينهما؛ و ليست العلاقة الذّاتية إلاّ العلّية و المعلولية؛ و لكن نسبة الصّورة المدركة إلى الذّات العالمة نسبة المجعول إلى الجاعل لا نسبة الحلول و الإنطباع، كما علمت ذلك فى باب الوجود الذّهنى، و فى مباحث الإبصار و غيرهما ١.
تذكر
تذكر اين نكته لازم است كه آنچه قدماى فلاسفۀ يونان از اين قاعده اراده كردهاند، با آنچه صدر المتألّهين از آن برداشت نموده، كاملا متفاوت است؛ زيرا حكماى يونان قديم از طريق تقدم نفس بر اشياء مادى، مبدئيت آن را نسبت به اشياء ثابت كردهاند و از طريق لزوم سنخيت بين مبادى و ذو المبادى به مركب بودن نفس از عناصر اربعه يا ساير عناصر مادى قائل شدهاند. در حالى كه صدر المتألّهين نفس را جوهرى بسيط مىداند كه در عين جسمانية الحدوث بودن در آغاز، سرانجام روحانية البقاء و مفارقى قدسى است؛ و اين سخن با آنچه حكماى قديم در باب تركّب نفس از عناصر اربعه گفتهاند، هيچگونه مناسبتى ندارد؛ ولى صدر المتألّهين براساس شيوۀ مخصوص خويش چون مفاد اين قاعده را با نوع انديشهاش در باب ادراك نفس مناسب ديده، آن را مطابق با افكار خودش توجيه كرده و تأييد نموده است؛ تا جايى كه آن را در غايت قوت و نهايت استقامت توصيف كرده است. سپس چون سخنان فلاسفۀ قديم يونان را، كه بر مادى بودن نفس ناطقه و تركّب آن از عناصر گوناگون دلالت دارند، با عقيدۀ خود در اين باب مخالف يافته است، به توجيه و تأويل آنها پرداخته و هركدام از آنها را مطابق مسلك خويش تفسير نموده است؛ چنانكه عنصر آتش را به حرارت شهوت و غضب در نفس اماره، و عنصر هوا را به شوق و محبت، عنصر آب را به آب حيات، و عنصر خاك را به ارض حقايق در مرتبۀ عقل هيولانى تفسير نموده است؛ و براى هركدام از اين تفاسير احاديث و آياتى را
[١] الاسفار الاربعة. ج ٨. ص ٢٥١.