قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٤٤ - الماهية من حيث هى ليست الاّ هى
الماهيّة من حيث هى ليست إلاّ هى
اين قاعده، بين حكما معروف است و تاكنون ديده نشده كسى با مفاد آن مخالفت نموده باشد؛ تا جايى كه برخى آن را از جملۀ بديهيات دانستهاند؛ زيرا هرگونه شىء از اشياء قطعنظر از هرچيز ديگر داراى حقيقتى است كه بهواسطۀ آن حقيقت، هرشىء، همان شىء است نه چيز ديگر. به عبارت روشنتر مىتوان گفت هرچيز داراى حقيقتى است كه بهواسطۀ آن همان حقيقت است نه شىء ديگر. يعنى اگر ذات هرشىء را از هرگونه مفهومى جز خود شىء بپيراييم، درمىيابيم كه هرشيئى جز خودش چيز ديگرى نيست.
ادراك مفهوم اين قاعده، به اندازهاى روشن است كه هرگونه توضيح و تفسيرى موجب ابهام آن مىگردد و خواننده را دچار سرگردانى مىنمايد. ولى در هرحال، كار عقل در بررسى امور و تشخيص سره از ناسره و حقيقت از مجاز، از طريق تحليل و تركيب و جمع و تفريق انجام مىگيرد. يعنى گاهى مفاهيم را با ترتيب مخصوص كه آن را «روش منطقى» مىگويند، درهم مىآميزد و به نتايج موردنظر، تا آنجا كه مىتواند، دست مىيابد. و گاهى همۀ مفاهيم را از يكديگر جدا مىسازد و هرشىء را در مقام ذات خود آن شىء مورد بررسى قرار مىدهد، بهطورى كه آن را از هرگونه امرى جز خودش مىپيرايد. در اين هنگام هرچيزى عبارت است از خودش و نه هيچ چيز ديگر؛ و اين همان معنايى است كه حكما تحت عنوان «الماهيّة من حيث هى ليست إلاّ هى» در آثار خود آن را مطرح كردهاند.
اگر بخواهيم براى اثبات اين قاعده استدلال نماييم، مىگوييم: ماهيت در خارج از ذهن همواره به نعت شخصيت موجود است؛ ولى در جهان تعقل پيوسته به نعت كليت وجود مىيابد. از اينجا مىتوانيم استنباط كنيم كه ماهيت در حدّ ذات خود نه كلى است و نه شخصى؛ نه واحد است و نه كثير؛ نه عام است و نه خاص؛ بلكه برحسب موقعيت به