قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢٥٢ - تذكر يك نكته
تذكر يك نكته
در اينجا تذكر يك نكته لازم بهنظر مىرسد؛ و آن نكته عبارت است از اينكه درجۀ قرب و بعد ميان اثر شىء و خود شىء و يا بين صادر و مصدر، در دو حد نهايى قرب و بعد امكانپذير نيست؛ زيرا درجۀ نهايى بعد اثر شىء از خود شىء همانا متضاد يا متناقض بودن آن اثر با خود شىء است؛ و اين همان معنايى است كه به مقتضاى قاعدۀ نخست، يعنى «الشّىء لا يصدر عنه و لا يثمر ما يضادّه» محال شناخته شد؛ چنانكه درجۀ نهايى قرب اثر شىء با خود شىء همانا مشابهت كامل داشتن اثر شىء با خود شىء است؛ و اين همان معنايى است كه به مقتضاى قاعدۀ دوم يعنى «الشّىء لا يظهر عنه ما يشابهه كلّ المشابهة» محال شناخته شد. بنابراين، ميزان قرب و بعد ميان اثر يك شىء و خود شىء همواره بين دو حدّ نهايى قرب و بعد در نوسان است؛ يعنى درجۀ بعد اثر يك شىء از خود شىء هرگز به حدّ تضاد و تناقض نمىرسد؛ چنانكه درجۀ قرب اثر يك شىء از خود شىء هرگز به حدّ مشابهت كامل نخواهد رسيد.
با توجه به آنچه گذشت، مىتوان ادعا كرد كه همواره اثر شىء نسبت به خود شىء از يك جهت قريب است و از يك جهت بعيد، يعنى از جهت اينكه اثر شىء نمىتواند متضاد و متناقض با خود شىء باشد قريب است؛ و از جهت اينكه اثر شىء نمىتواند مشابهت كامل با خود شىء داشته باشد، بعيد است؛ و اين همان چيزى است كه حكما آن را معتبر دانستهاند و به عنوان لزوم سنخيّت بين علت و معلول از آن بحث كردهاند.
آنچه در باب لزوم سنخيت بين علت و معلول گفتهاند، جز اين نيست كه معلول همواره از يك جهت عين علت و از يك جهت غير علت است. علت و معلول در عين اينكه از يكديگر جدا هستند، بسيار به هم نزديكاند. فاصلۀ بين آنها به نحو انعزال و كنار بودن معلول از علت نيست، بلكه به نحو شدت و ضعف و نحوۀ وجود است؛ چنانكه صدر المتألّهين در موارد متعدد به اين مطلب اشاره كرده و حاج ملاّ هادى سبزوارى در شرح منظومه به طريق نظم گفته است:
بينونة الوصفى لا العزلى أثر ممّن لعقل كأنبيا للبشر
وى در اين بيت اعتقاد به اين مطلب را كه فاصلۀ بين علت و معلول بهطور انعزال و كنار بودن معلول از علت نيست، بلكه به نحو شدت و ضعف در مراتب وجود است، به معصوم (ع) منسوب كرده است.