قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢٣٥ - صاحب هدايه
ديگرى وجوب لا حق؛ چنانكه گفتهاند:
كلّ ممكن محفوف بالوجوبين ١.
اما مواردى كه صدر المتألّهين از اين قاعده به عنوان يك سند عقلى استفاده كرده و به آن استدلال نموده است، بسيار است؛ ولى چون بناى اين رساله بر اختصار است، در اينجا به ذكر يك مورد از آن همه اكتفا مىكنم.
در جلد ششم از كتاب اسفار تحت عنوان «فى دفع ما ذكره بعض النّاس» عقيدۀ جمهور متكلمين و پيروان ابو الحسن اشعرى را در مورد صفت قدرت حق تبارك و تعالى ذكر مىكند و نادرستى آن را از طريق استدلال به اين قاعده، اثبات مىنمايد ٢.
اكثر متكلمين قدرت حق تعالى را به «صحّت فعل و ترك» تعريف كردهاند. لازمۀ اين تعريف در مورد قدرت حق تبارك و تعالى انكار قانون عليت و نپذيرفتن مفاد قاعدۀ «الشّىء ما لم يجب لم يوجد» است. مبناى اين عقيدۀ متكلمين اين است كه براى خروج ممكن بالذّات از حدّ استوا نسبت به وجود و عدم، صرف اولويت را كافى مىدانند. ولى صدر المتألّهين با استناد به قاعدۀ «الشّىء ما لم يجب لم يوجد» مبناى عقيدۀ متكلمين را ابطال مىكند و اضافه مىنمايد كه اعتقاد به اين مذهب موجب مىشود كه انسان حالت جزم را نسبت به همۀ اشياء از دست بدهد و هيچ حكمى در عالم براى او يقينى نباشد تا جايى كه از نظر وى تخلّف نتيجه از قياس برهانى به صورت شكل اول جايز خواهد بود.
با اين همه، شايد نوع تفكر متكلمين در نظر برخى فلاسفۀ مغرب زمين پسنديدهتر باشد.
ولى طرح اين سخن به هيچوجه در اين رساله مناسب نيست.
حكيم هيدجى در تعليقهاش بر شرح منظومۀ سبزوارى، در مقام ابطال بخت و اتفاق، به اين قاعده تمسك كرده است. چنانكه مىگويد:
ليس فى الوجود الشّىء الإتّفاقى بأن يوجد بلا سبب موجب لوجود، أو بلا غاية أو بدونهما؛ إذ كلّ ما يحدث فى عالم الكون فيجب عن سبب؛ لما ثبت أنّ الشّىء ما لم يجب لم يوجد ٣.
صاحب هداية
اثير الدّين ابهرى در كتاب هدايه، كلمۀ لم يوجد را به كسر (ج) آورده و به جاى عبارت
[١] الاسفار الاربعة. ج ١. ص ٢٢٤.
[٢] همان. ج ٦. ص ٣٢٠.
[٣] تعليقه بر شرح منظومه سبزوارى. ص ٢١١.