قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢١٣ - تعريف ذاتى
ذاتى شىء لم يكن معلّلا و كان ما يسبقه تعقّلا
و كان أيضا بيّن الثبوت له و عرضية اعرفن مقابله ١
حكيم هيدجى مىگويد: چون دست يافتن به تعريف حقيقى براى امر ذاتى بسيار مشكل است، حكيم سبزوارى آن را به رسم تعريف كرده و به ذكر خواص سهگانهاى كه قدما آنها را برشمردهاند، اكتفا نموده است ٢.
ملاّ محسن فيض كاشانى، شاگرد برجستۀ صدر المتألّهين، ذاتيات را به يكى از خواص سهگانۀ مذكور تعريف كرده است و آن خاصيت بارز عبارت است از بىنيازى از سبب كه همان قاعدۀ «ذاتى كلّ شىء لم يكن معلّلا» را تشكيل مىدهد؛ چنانكه مىگويد:
فالذّاتيات و لوازم الماهيّات لا تحتاج إلى جعل جاعل و تأثير مؤثّر، بل جعلها تابع لجعل الماهيّات، وجودا و عدما، فإن كانت الذّات مجعولة كانت ذاتيّاتها و لوازمها مجعولة بنفس ذلك الجعل، و إن كانت الذّات غير مجعولة كانت الذّاتيات و اللّوازم غير مجعولة بالّلاجعل الثّابت للذّات ٣.
آخوند ملاّ محمد كاظم خراسانى كه از اكابر علماى علم اصول فقه است، و تا اندازهاى با علوم عقلى آشنايى داشته است، امر ذاتى را به يكى از خواص و آثار ديگر آن تعريف كرده كه عبارت از ضرورت ثبوت است؛ چنانكه مىگويد:
فإنّ الذّاتيات ضرورىّ الثّبوت للذّات. . . ٤.
وى از اين قاعده در باب تجرى استفاده كرده و شخص متجرى را به علت طغيان و خارج شدن از رسوم عبوديت سزاوار كيفر الهى مىداند. حسن عقوبت را از آثار دورى از حق تعالى مىداند كه به علت خبث باطن و سوء سريره براى برخى از مردم پيش مىآيد.
خبث باطن و سوء سريره نيز مقتضاى استعداد ذاتى اشخاص است و اين همان امر ذاتى است كه براى شىء ضرورى الثبوت است و در لوح قضا كه «جفّ القلم بما هو كائن» بههيچوجه قابل تغيير نيست. (قلم اينجا رسيد و سر بشكست) . هنگامى كه سخن به ذاتيات رسد رشتۀ پرسشها و پاسخها از هم گسسته شود و كاخ عظيم انديشهها از بن فرو ريزد.
و ينقطع السّؤال بلم و أنّه لم اختار الكافر الكفر و المؤمن الإيمان فإنّه يساوق السّؤال عن أنّ الحمار لم يكون ناهقا و الانسان لم يكون ناطقا.
[١] شرح منظومه. بخش منطق، ص ٢٨.
[٢] تعليقه بر شرح منظومه، ص ٢٢.
[٣] اصول المعارف. ص ٤٣.
[٤] كفاية الاصول. ج ٢، ص ١٦.