قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢١١ - ماهيت مركب و معنى ذاتيات
حال اين تقدّم كه در اجزاء يك ماهيت است، اگر در ذهن باشد، داراى يك نوع از لوازم است و اگر در خارج باشد، داراى نوعى ديگر از لوازم است. هنگامى كه تقدم اجزاء يك حقيقت بر آن حقيقت در ذهن باشد، لازمهاش اين است كه آن اجزاء براى ماهيت بيّن الثّبوت باشند؛ زيرا معنى بيّن الثّبوت بودن چيزى براى يك شىء آن است كه انفكاك شىء از آن در ذهن محال باشد و چيزى كه علم به آن قبل از شىء، لازم و ضرورى است، چگونه ممكن است بيّن الثّبوت نباشد؟
اما هنگامى كه تقدّم اجزاى يك حقيقت بر آن حقيقت در خارج باشد، لازمهاش اين است كه بههيچوجه نيازمند به سبب نباشد. زيرا تحقق ماهيت متأخّر از اجزاء است و هنگامى كه ماهيت تحقق مىيابد، معلوم مىشود كه قبل از آن اجزاء تحقق داشتهاند و چيزى كه قبلا تحقق داشته، براى تحقق به چيزى ديگر نيازمند نخواهد شد و اين بىنيازى از علت همان معنى است كه در قاعدۀ «ذاتى كلّ شىء لم يكن معلّلا» بيان شده است.
خلاصۀ تقرير امام فخر رازى اين است كه اگر تقدم اجزاء ماهيت را، كه علل قوام آن هستند، در ذهن بدانيم لازمهاش پيدايش قاعدۀ «ذاتى كلّ شىء بيّن الثّبوت له» مىباشد و اگر تقدم اجزاء ماهيت را در خارج بررسى نماييم، لازمهاش پيدايش قاعدۀ «ذاتى كلّ شىء لم يكن معلّلا» خواهد بود.
در اينجا مناسب است پارهاى از عبارات امام فخر رازى را در اين باب ذكر نماييم تا درجۀ مهارت و احاطۀ وى در اينگونه مسائل روشن گردد:
فنقول أجزاء الحقيقة لكونها متقدّمة عليها فى الذّهن يلزمها لازم، و لكونها متقدّمة عليها فى الخارج يلزمها لازم آخر. (فالأوّل) هو كونها بيّنة الثّبوت للماهيّة لأنّ البيّن الشّىء هو الّذى لا ينفكّ الشّىء عنه فى الذّهن. و الّذى لا ينفك عنه الشّىء و يكون مع ذلك أقدم فهو أخصّ ممّا لا ينفكّ الشّىء عنه، و الموصوف بالخاص لا محالة يكون موصوفا بالعام، فالذى يجب تقدّم العلم به كيف لا يكون بيّن الثّبوت.
(و أمّا الثّانى) و هو عدم إحتياجه إلى سبب آخر فذلك لأنّ تحقّق الماهيّة إذا كان متأخّرا عن تلك المفردات فمتى تحقّقت تلك الماهيّة فقد كانت تلك المفردات متحقّقة أوّلا و كلّ ما صار متحقّقا إستحال إحتياجه بعد تحقّقه إلى محقّق جديد.
(و بالجملة) فجزء الحقيقة لما كان سابقا عليها فى الخارج و الذّهن سبقا عقليّا كان